منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٤٨٠
بررسى و تفسير
مخالفان دعوت پيامبران به طور كلى از دو شيوه بهره مى گرفتند: يكى حربه تهمت و افترا، ديگرى انتقادهاى بى جا و به عبارت ديگر تفسير يك سلسله واقعيت ها به صورت غير صحيح.
و به ديگر سخن: گاهى افترا مى بستند، و گاهى امورى را نقطه ضعف مى پنداشتند در حالى كه به يك معنا نقطه قوت بودند. اينك ما مجموع اين شيوه ها را با يادآورى آيات مربوط، مورد بحث قرار مى دهيم.
در طول تاريخ، مناديان اصلاح، پيوسته آماج تهمت هاى ناجوانمردانه مخالفان بودند، و آنان را با يك سلسله مسايل روانى متهم مى كردند. بررسى اين تهمت ها، از واقعيتى پرده بر مى دارد. و آن اين كه دشمنان پيامبران هرگز نتوانستند آنان را به فساد مالى، و انحراف جنسى، و آدم كشى و خونريزى، ومانند آنها متهم سازند، زيرا زمينه زندگى آنان به گونه اى بود كه اين لكه ها بر دامن آنان نمى نشست، و مردم نمى پذيرفتند. از اين جهت آنان را به يك رشته امور روحى و روانى كه نفى و اثبات آنها مشكل بود، متهم مى كردند ، مانند اتهام به سحر و كهانت، يا جنون و ديوانگى و نظاير آن.
بررسى آيات مربوط به اتهامات وارد بر پيامبران، اين حقيقت را روشن مى كند كه غالباً به امور ياد شده در زير متهم مى شدند:
١. جنون، ٢. سفاهت، ٣. سحر، ٤. كهانت، ٥. شاعرى، ٦. دروغگويى، ٧. جدل گرايى، ٨.افسانه گرايى، ٩. آموزش ديدن از ديگران، ١٠. نفرين شده بتان.
اينك ما به تحليل هر يك از اين تهمت ها به صورت فشرده مى پردازيم.