منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٤٧٨
٢٥.«آيا من بهتر از اين انسان خوار نيستم، كه آشكار سخن نمى گويد؟ اگر راست مى گويد، چرا دستبندهايى از طلا براى او فرستاده نمى شود؟ چرا فرشتگان همراه او نمى آيند؟».
٢٦.«با افرادى كه هر صبح و شام خدا را مى خوانند و رضاى خدا را مى طلبند بساز و صبر كن، هرگز به خاطر زيور زندگى دنيا ديدگان لطف و محبت خود را از آنان مگير، و از كسى كه قلب او را از ياد خود غافل ساخته ايم و از هوا و هوس پيروى كرده و كارهاى او دور از حد اعتدال است پيروى مكن».
٢٧.«در هيچ قريه اى بيم دهنده اى نفرستاديم مگر آن كه مترفان گفتند ما به آنچه شما براى تبليغ آن مبعوث شده ايد كافريم، و ما اموال و فرزندان بيشترى از شما داريم، و ما گرفتار عذاب نخواهيم شد».
٢٨.«اموال و فرزندان شما مايه تقرب به ما نخواهد بود مگر كسى كه ايمان آورده، و عمل نيك انجام دهد».
٢٩.« اى شعيب بسيارى از گفته هاى تو را نمى فهميم. و تو را در ميان خود ضعيف وناتوان مى بينيم، اگر طايفه تو نبود تو را سنگسار مى كرديم، و هرگز قوى تر از ما نيستى».
٣٠. «گفتند ما به تو و پيروان تو فال بد زده ايم .اين شومى شما از جانب خدا و آن هم به خاطر اعمال بد شماست و شما پيوسته آزمايش مى شويد».
٣١.«زمانى كه نيكى به آنها رسيد، گفتند: اين از خود ماست و اگر رنج به آنها مى رسيد فال بد به موسى و كسان او مى زدند، آگاه باش كه طالع نيك و بد آنان نزد خداست لكن اكثر آنان نمى دانند».
٣٢.«اگر چيزى به آنها برسد مى گويند: از جانب خداست و اگر شرى برسد مى گويند از ناحيه توست بگو: همه از ناحيه خداست چرا اين قوم حاضر نيستند حقايق را درك كنند».
٣٣.«او كشتى را مى ساخت و هرگاه سران قوم او از كنار او مى گذشتند (و كشتى سازى او را در خشكى مى ديدند) او را مسخره مى كردند».
٣٤.«هيچ پيامبرى به سوى آنان نمى آمد مگر اين كه او را استهزا مى كردند».
٣٥.«آيات الهى و آنچه كه با آن بيم داده مى شدند به شوخى مى گرفتند».
٣٦.«هيچ پيامبرى به سوى آنان نمى آمد مگر اينكه او را مسخره مى كردند».
٣٧.«هنگامى كه كافران تو را ببينند با تو برخوردى جز تمسخر و استهزا ندارند».
٣٨.«و هنگامى كه تو را ببينند به مسخره ات مى گيرند: آيا اين همان كسى است كه خدا او را به رسالت فرستاده است؟».