منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٤٤٩
أَتَعْلَمُونَ أَنَّ صالِحاً مُرْسَلٌ مِنْ رَبِّهِ قالُوا إِنّا بِما أُرْسِلَ بهِِ مُؤْمِنُونَ).[١]
«اشراف مستكبر از قوم صالح به مستضعفان مؤمن به وى گفتند، واقعاً مى دانيد كه صالح از جانب پروردگارش آمده است؟ گفتند: آرى ما به دين او مؤمن هستيم».
و در باره مخالفان شعيب مى فرمايد:
٥. (قالَ الْمَلأُ الَّذِينَ اسْتَكْبَرُوا مِنْ قَومِهِ لَنُخْرِجَنَّكَ يا شُعَيْبُ وَالَّذِينَ آمَنُوا مَعَكَ مِنْ قَرْيَتِنا...) .[٢]
«اشراف مستكبر قوم شعيب به او گفتند: تو و گروهى را كه به تو ايمان آورده اند از شهر بيرون مى كنيم».
در همه اين موارد انگيزه مخالفت، استكبار است كه روشن ترين تجلى آن مقام دارى و مقام خواهى و حكومت بر مردم است كه با حكومت پيامبران سازگار نيست. حتى قارون كه در اين آيات به عنوان مستكبر معرفى شده است، از اين نظر است كه ثروت او براى وى خدم و حشمى ايجاد كرده بود كه در صورت گرايش واقعى به موسى، اين قدرت براى او پايدار نبود.
در برخى از آيات هر چند كلمه «استكبار» نيامده است ولى جمله هايى وارد شده است كه بيانگر استكبار آن گروه است. مثلاً آنگاه كه فرعون در ميدان احتجاج با موسى مغلوب گشت فوراً حاكميت خود را بر مصر، به رخ مردم كشيد و گفت:
(...يا قَومِ أَلَيْسَ لِى مُلْكُ مِصْرَ وَهذِهِ الأَنْهارُ تَجْرِى مِنْ تَحْتِى أَفَلا تُبْصِرُونَ) .[٣]
«اى مردم، حكومت مصر و اين نهرهايى كه از زير قصر من جارى است از آن من نيست؟ چرا نمى بينيد؟!».
[١] اعراف/٧٥.
[٢] اعراف/٨٨.
[٣] زخرف/٥١.