منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٤٤٧
و باز مى فرمايد:
(وَكَذلِكَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ فى قَرْيَة مِنْ نَذِير إِلاّقالَ مُتْرَفُوها إِنّا وَجَدْنا آباءَنا عَلى أُمَّة وَإِنّا على آثارِهِمْ مُقْتَدُونَ).[١]
«ما پيش از تو به هيچ نقطه اى پيامبر بيم دهنده اى اعزام نكرديم، مگر اين كه نعمت زده هاى آنان گفتند ما پدران خود را بر شيوه اى يافته ايم و از آنها پيروى خواهيم كرد».
همين طور كه يادآور شديم، «ترف» با طغيان رابطه مستقيم دارد خصوصاً آنگاه كه جوانى و بيكارى نيز به آن ضميمه شود، اينجاست كه به طغيان منتهى مى گردد و به قول شاعر عرب:
انّ الشباب والفراغ والجدة *** مفسدة للمرأ أىَّ مفسدة
جوانى و بيكارى و ثروتمندى *** براى إنسان چه فسادانگيز است!
٢. مستكبران
گروه ديگر كسانى بودند كه مناصب و مقامات سياسى و ادارى كشور را در دست داشتند چه بسا از ثروت دنيا هم بهره چندانى نداشتند، ولى به خاطر حفظ مقام مخالفت مى كردند. و قرآن به شيوه خود كه هر كجا كه به نمونه گويى مى پردازد پيوسته نمونه هاى بارزى را مطرح مى كند چه در جانب حق و چه در جانب باطل، در اين مورد نيز نمرود و فرعون را مطرح مى كند كه اولى معاصر با ابراهيم و دوم معاصر با موسى بوده است.
درباره نمرود خدا روى كلمه «ملك دارى» كه به معنى حاكم بودن او است تكيه مى كند و از اين طريق انگيزه مخالفت را بيان مى كند. چنان كه
[١] زخرف/٢٣.