منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٤٠١
نكرديم، مقصود خليل الرحمن بوده و از ا نها بهره گرفته است.[١]
منطق ابراهيم خليل استدلال و برهان بود آنگاه كه به جرم درهم شكستن بتها محاكمه مى شد رو به حاضران كرد و گفت:
(...أَفَتَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّهِ ما لا يَنْفَعُكُمْ شَيْئاً وَلا يَضُرُّكُمْ *أُفّ لَكُمْ وَ لِما تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّهِ أَفَلا تَعْقِلُونَ) .[٢]
«آيا جز خدا موجوداتى را مى پرستيد كه نسبت به شما سود و زيانى ندارند. آوخ بر شما و معبودانى (جز خدا) كه مى پرستيد! چرا نمى انديشيد؟».
اين مقدار از بيانات دو پيامبر بزرگ كه سر سلسله پيامبران بودند در ارائه نمونه كافى است ولى در اين جا بايد به دو نكته ديگر اشاره كرد:
١. گاهى پيامبران به جاى برهان، از اصل جدل بهره مى گرفتند، يعنى از قضايايى كه طرف بحث، آنها را مسلم مى دانسته بر ضد او استفاده مى كردند.
قرآن كريم از انسانى ياد مى كند كه در مورد احياى مردگان با پيامبر گرامى مخاصمه كرد و استخوان پوسيده اى را نشان داد و با لحنى تعجب آميز و همراه با تمسخر به آن حضرت گفت: چه كسى اين استخوان را زنده مى كند؟
خداوند به او وحى كرد كه در پاسخ بگويد:
(...يُحْييهَا الَّذِى أَنْشَأَها أَوَّلَ مَرَّة ...) .
«آن كس در مرحله نخست آن را آفريد بار ديگر زنده مى كند».[٣]
[١] به سوره انعام، آيات ٧٦ـ ٧٩ رجوع شود.
[٢] انبياء/٦٦ـ٦٧.
[٣] به آيات٧٩ ـ ٨٣سوره يس مراجعه شود. و مفصل اين آيات را در مباحث معاد بخوانيد.