منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣٩٧
و نيز در مورد حضرت نوح كه اولين پيامبر صاحب شريعت است مى فرمايد:
(وَلَقَدْ أَرْسَلْنا نُوحاً إِلى قَوْمِهِ إِنِّى لَكُمْ نَذِيرٌ مُبِينٌ)[١].
«نوح را به سوى قومش فرستاديم (و او به آنان گفت) من براى شما بيم دهنده اى آشكارم». و به همين مضمون است آيه ٢ سوره نوح.
البته اين حصر:(پيامبر تو بيم دهنده اى بيش نيستى) مسلماً حصر اضافى است . يعنى در مقابل اجبار، تو فقط نقش بيم دهنده اى دارى نه اين كه كار پيامبرمنحصر به بيم دادن باشد، زيرا همان گونه كه در گذشته آورديم پيامبران، بيم دهندگان و نويد دهندگانند، اگر چه تأكيد آيات بر انذار بيش از تأكيد آنها بر تبشير است.
و شايد علت آن اين است كه تأثير انذار در انسان هاى معمولى بيش از تأثير تبشير است.
عامل دوم دعوت بر اساس استدلال و روشنگرى
يكى ديگر از اهرم هاى تبليغى پيامبران الهى اين بود كه افراد را از طريق گفتگو و اقامه دليل و حجت روشن به آيين خود دعوت مى كردند، سرانجام در ميان جمعيت هايى كه در قلمرو دعوت پيامبران قرار مى گرفتند انسان هاى عاقل و دانا و حق جويى بودند انبيا مى توانستند از فطرت و خرد آنان كمك بگيرند و
[١] در اين باره به آيات: ١٨٤/اعراف، ١٢/هود، ٨٩ حجر، ٤٩/ حج، ١١٥/شعراء، ٥٠/عنكبوت،٤٦/سبأ، ٢٣/فاطر، ٧٠/ص، ٩/احقاف، ٥٠ و ٥١/ذاريات، ١/فرقان، ٤و٦٥/ص، ٢/ق، ١٩٤/ شعراء، ٩٢/نمل مراجعه نماييد.و البته اين آيات افزون بر آياتى است كه در آنها انذار و تبشير با هم ذكره شده اند.