منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣٦٣
و در ابطال انديشه آنان كه مسيح را خدا مى دانستند مى فرمايد:
٤.(مَا الْمَسِيحُ ابْنُ مَرْيَمَ إِلاّ رَسُولٌ قَدْخَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ وَأُمُّهُ صِدِّيقَةٌ كانا يَأْكُلانِ الطَّعامَ...)[١].
«مسيح پيامبرى بيش نبود كه پيش از او نيز پيامبرانى آمده و رفته اند و مادر او تصديق كننده شرايع پيشين و نبوت فرزند خود بود».
و در باره لزوم رستاخيز مى گويد:
(أَفَحَسِبْتُمْ أَنَّما خَلَقْناكُمْ عَبَثاً وَأَنَّكُمْ إِلَيْنا لا تُرجعُونَ)[٢].
«آيا گمان مى كنيد كه شما بيهوده آفريده شده ايد و به سوى ما باز نمى گرديد؟».
در تمام اين آيات بر مدعايى كه در آن آيه آمده است برهان دقيق عقلى اقامه شده است ولى جاى شك نيست كه فقط گروه خاصى مى توانند از اين براهين فلسفى بهره ببرند ولى تكليف توده مردم نسبت به محتواى يك شريعت چيست؟ همان طورى كه يادآور شديم تكليف عموم مردم اذعان و يقين به صدق گفتار آورنده شريعت است و در پرتو اين يقين اجمالى به تمام محتويات شريعت يقين تفصيلى پيدا مى كنند.
با اين دو بيان رابطه منطقى معجزه با تصديق گفتار مدعى نبوت روشن مى گردد.
د.آيا مردم اين زمان از معجزه محرومند؟
گاهى گفته مى شود مردم اين روزگار از نظر فكر و انديشه شكوفاتر از مردم عصر پيامبران مى باشند اكنون كه باب نبوت و رسالت به روى مردم جهان
[١] مائده/٧٥.
[٢] مؤمنون/١١٥.