منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣٦
مختلف بدون اختلاف و درگيرى نبوده است اينجا است كه لازم بود در پرتو تعاليم الهى اين اختلاف رفع گردد، اين مطلب هر چند در خود آيه به صراحت وارد نشده است ولى از اين كه جمله (فَبَعَثَ اللّهُ النَّبِيِّينَ...)با «فاء تفريع» آمده است نشانه وجود چنين اختلافى پيش از برانگيختن پيامبران مى باشد زيرا آنچه كه بعثت آنان را ايجاب مى كند وحدت كلمه يا وحدت نظر نيست، بلكه اختلاف و دودستگى آنان از جهات گوناگون مى باشد گويى تقدير آيه چنين است:
«كانَ النّاسُ أُمَّةً واحِدَةً...فَاخْتَلَفُوا... فَبَعثَ اللّهُ النَّبِيِّينَ».
گذشته از اين جمله بعدى:( لِيَحْكُمَ بَيْنَ النّاسِ فِيمَا اخْتَلَفُوا فِيهِ) گواه بر وجود چنين اختلاف قبل از بعثت پيامبران است.
ممكن است علت وحدت كلمه آنان اين باشد كه آنان زندگى دسته جمعى نداشتند نه اين كه از نظر فكر وانديشه و يا غرايز و تمايلات درونى به حدّ كمال نرسيده بودند، به گواه اين كه فرزندان آدم از بشرهاى دوره نخستين هستند ولى منطق هابيل[١]، منطق يك انسان كامل از نظر عقل و انديشه، و منطق قابيل منطق يك انسان شكوفا از نظر غرايز مى باشد بنابر اين دليلى در دست نيست كه انسان هاى نخستين ازنسل آدم از اين دو جهت (غريزه و فكر) كه هر يك بخشى از شخصيت انسان را تشكيل مى دهند، انسان هايى سطحى و نارسا بوده اند، بلكه وحدت كلمه آنان به اين جهت بود كه به خاطر كم بودن افراد نوع بشر، به صورت پراكنده در نقاط مختلف زندگى مى كردند، و تصادم و
[١] به سوره مائده آيه ٢٧ تا ٣١ مراجعه شود و در اين آيات متن مذاكره هر دو برادر و انگيزه هاى قتل هابيل بيان شده است.