منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣٥٦
حضرت موسى رو به فرعون و پيروان او كرد و گفت:
(حَقِيقٌ عَلى أَنْ لا أَقُولَ عَلَى اللّهِ إِلاّ الْحَقَّ قَدْ جِئْتُكُمْ بِبَيِّنَة مِنْ رَبِّكُمْ فَأَرْسِلْ مَعِىَ بَنِى إِسْرائيلَ*قالَ إِنْ كُنْتَ جِئْتَ بِآيَة فَأْتِ بِها إِنْ كُنْتَ مِنَ الصّادِقينَ)[١].
«شايسته است بر من كه درباره خدا جز سخن حق نگويم من با نشانه اى از پروردگارم (معجزه) به سوى شما آمده ام پس بنى اسرائيل را آزاد كن فرعون در پاسخ گفت: اگر راست مى گويى معجزه خود را بياور».
حضرت مسيح رو به بنى اسرائيل كرد و گفت:
(أَنّى قَدْ جِئْتُكُمْ بِآيَة مِنْ رَبِّكُمْ...) [٢].
«من از جانب پروردگارم به سوى شما معجزه اى آورده ام».
آنگاه معجزه هاى خود را كه در ذيل آيه بيان گرديده است، يادآورى نمود.
بنابر اين در اعصار ديرينه پيوسته معجزه، دليل و گواه بر صدق آورنده آن شمرده شده است وافراد بدون غرض پس از مشاهده آن تسليم پيامبران شده و به آنان ايمان آورده اند.
بحثى كه در اينجا مطرح مى شود اين كه آيا معجزات پيامبران با مدعاى آنان رابطه عقلى و منطقى دارد، به گونه اى كه عقل و فطرت از مطالعه و ملاحظه آن به صدق دعوى پيامبران منتقل مى گردد، يا اين كه چنين رابطه منطقى در كار نيست و صرفاً يك نوع تأثير روانى مى گذارد و به همين جهت براى گروه خردمند و متفكر، ارائه معجزات كافى نيست، بلكه اقامه دليل و
[١] اعراف/١٠٥ـ١٠٦.
[٢] آل عمران/٤٩.