منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣٢٧
مى شوند: گروهى رسول، و گروهى نبى. چنان كه مى فرمايد:
(وَما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُول وَلا نَبِىّ إِلاّ إِذا تَمنّى أَلْقَى الشَّيْطانُ فى أُمْنِيَّتِهِ...)[١].
«ما پيش از تو هيچ رسول و نبى نفرستاديم مگر اين كه هر موقع، تمنّا و آرزو نمود، شيطان در آرزوى او مداخله مى كرد».
اكنون بايد ديد مفاد اين آيه چيست؟ و آيا واقعاً پيامبران به دو گروه تقسيم مى شوند گروهى داراى مقام نبوت و گروهى ديگر داراى مقام رسالت؟ ويا اين كه اين آيه مى تواند مفاد ديگرى داشته باشد؟
و به عبارت ديگر دو گروه اوّل و دوم از نظر مفاد همان است كه قبلاً بيان گرديد، يعنى هر يك از دو واژه نبوت و رسالت به منصبى از مناصب آموزگاران الهى اشاره دارد. و مشكلى در تفسير اين دو گروه نيست.
همچنين گروه سوم را مى توان از اين طريق تفسير كرد و آن اين كه اسماعيل هر دو مقام را دارا بود، هم وحى را دريافت مى كرد و هم مأموريت ابلاغ و انجام رسالت الهى را داشت و علت اين كه رسول را بر نبى مقدم داشته، شرافت مقام نبوت است كه بر رسالت ترجيح دارد. و طبعاً نبى نيز بر رسول برترى خواهد داشت. و همگى مى دانيم كه در مقام توصيف از اضعف به اقوى پيش مى روند. مثلاً مى گويند: فلانى نويسنده محققى است.
مشكل در گروه چهارم است كه به حسب ظاهر پيامبران را به دو گروه تقسيم مى كند. در اين جا بايد دقت بيشترى كرد. در تحليل اين آيه كه در قرآن منفرد است، مى توان چنين گفت:
آنگاه كه اين دو لفظ با هم ذكر گردند، و به ظاهر به دو گروه اشاره
[١] حج/٥٢.