منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣٢٢
«اى بنى اسرائيل، من پيام رسان خدا به سوى شما و تصديق كننده توراتى كه پيش از من فرستاده شده است مى باشم».
اين آيات و آيات ديگر كه در آنها لفظ نبى و رسول آمده است بر اين حقيقت دلالت دارند كه ملاك اتّصاف به نبوت و اطلاق لفظ نبى همان ارتباط پيامبران با مقام ربوبى است و ملاك به كار بردن لفظ رسول و توصيف آنان به اين وصف، همان عهده دار بودن آنان نسبت به ابلاغ دستورات الهى مى باشد.
و اگر در مواردى كه ضابطه ايجاب كرد لفظ نبى به كار رود ولى اين ضابطه رعايت نگردد، به خاطر نكته اى است كه اين عدول را ايجاب كرده است. و گرنه اين دو واژه داراى دو مفهوم مى باشند، و يكى (نبوت) مقدم بر ديگرى (رسالت) است.
و از اين جا روشن مى شود كه هرگز نمى توان اين دولفظ را از نظر مفهوم مترادف خواند بلكه دو مفهوم مختلف دارند.
امّا از نظر مصداق و مقام انطباق، غالباً ميان آن دو تساوى است، يعنى هر نبى و پيامبر (كه به او از عالم بالا وحى مى شد) رسول بوده، يعنى وظيفه اى را بر عهده داشته است كه پيامى را برساند، و يا عملى را انجام دهد همچنان كه هر رسولى (رسالت انسان از جانب خدا)، نبى و طرف وحى مى باشد، ولى از طرف اول يك حكم غالبى است يعنى اكثريت قريب به اتفاق انبيا كه طرف وحى بوده اند، رسالتى را بر عهده داشته اند، اگر چه در موارد اندكى نبوت او مخصوص خود او بوده و از خود او تجاوز نمى كرده است ـ چنان كه در برخى از روايات وارد شده است كه نبوت برخى از پيامبران بنى اسرائيل از خود تجاوز نكرده و نسبت به ديگران مأموريتى نداشته اند.[١]
[١] كافى، ج ١، باب طبقات الأنبياء والرسل والأئمّة، ص ١٧٤. البته يك چنين افراد را نبى و پيامبر خواندن يك نوع توسع در اطلاق است والاّ نبوتى كه از خود إنسان تجاوز نكند، چه معنى مى تواند داشته باشد ـ جز اين كه بگوييم اين فرد نبى به معنى خبرطير است نه گزارش گر.