منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣١١
شده اند و در همه آنها كلمه نبى بر رسول عطف شده است.
احتمال ترادف اين دو لفظ ضعيف است، و از طرفى احتمال اين كه مقصود از رسول، كسى غير از نبى است هم با ظاهر اين آيات سازگار نيست، زيرا در اين آيات دو واژه نبى و رسول حال يك انسان را توصيف مى نمايند و موصوف در آيه نخست، پيامبر اسلام (صلى الله عليه وآله وسلم) و در آيه سوم، اسماعيل است، درحالى كه در آيه ٥٢ حج، اين دو لفظ با كلمه «أو» بر يكديگر عطف شده اند، و ظاهر آن تقسيم است، يعنى آنان دو طايفه اند، گروهى رسولان، و گروه ديگر انبيا.
به همين جهت، مفسران در صدد جستجوى فرق ميان رسول و نبى برآمده و اقوال مختلفى را بيان كرده اند. و در تمام اين اقوال يك مطلب مورد اتفاق ديده مى شود و آن اين كه: «رسول» اخص از «نبى» است، و تفاوت اقوال در بيان وجه اخص بودن رسول از نبى است، و اينك اين اقوال را مورد بررسى قرار مى دهيم، آنگاه نظر خود را يادآور مى شويم.
الف. رسالت ملازم با تبليغ است
رسول كسى است كه به اووحى شود و مأمور به تبليغ گردد، در حالى كه نبى كسى است كه طرف وحى قرار گيرد، اگر چه مأمور به تبليغ نباشد... اين همان معناى مشهورى است كه در بيشتر تفاسير آمده است.[١]
در توجيه اين نظر مى توان چنين گفت: لفظ نبى به اصطلاح ادبى صفت مشبهه است، كه به معنى «خبردار» و آگاه مى باشد و ناگفته پيداست آگاهى از خبر، ملازم با ابلاغ آن نيست، ولى اگر بگوييم: «نبى» به معنى «منبئى» يعنى «خبر دهنده» است شايد در اين صورت ملازم با ابلاغ باشد، و امّا لفظ رسول، مخصوص كسى است كه انجام رسالتى را از طرف كسى بپذيرد، و روشن است كه تحمل رسالت و پذيرفتن ابلاغ كلام يا انجام عملى ملازم با ابلاغ به ديگران است. ولى اين نظريه با اين توجيه نيز از جهاتى مخدوش است، زيرا:
١. قرآن، پيامبران را نويد و بيم دهندگان معرفى مى كند و آن را يك صفت عمومى براى همه به شمار مى آورد. در اين صورت بايد تمام پيامبران
[١] تبيان، ج٧، ص ٣٣١; مجمع البيان، ج٤، ص ٩١; تفسير جلالين، سوره حج تفسير آيه ٥٢; المنار، ج٩، ص ٢٢٥.