منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٧٥
اين گروه با اثبات اين شخصيت نامرئى براى انسان مى خواهند مشكل وحى را از اين طريق توجيه كنند، مى گويند وحى همان تراوش وجدان مخفى و تجلى شعور باطن پيامبران است و هرگز فرشته اى در كار نبوده و پيامى از خدا نيامده است، بلكه شخصيت باطنى آنان در صفحه ذهن خودآگاه، ظاهر شده و از آن نهانگاه به صفحه ذهن خودآگاه وارد مى شود.
فريد وجدى (متوفاى ١٣٧٢) در تبيين اين نظريه چنين گفته است:
دانشمندان اروپا تا قرن شانزدهم بسان ملتهاى ديگر، به وحى آسمانى و بسيارى از موضوعات غيبى معتقد بودند، روزى كه طلايع تمدن جديد در افق علمى ملت اروپا آشكار گرديد و فلسفه مادى از نو رونق گرفت اين حقيقت مذهبى در رديف افسانه درآمد، وحى و صاحب آن نيز مورد انكار قرار گرفت.
ولى از سال ١٨٤٦ كه در امريكا موضوع وجود روح مستقل بار ديگر مطرح گرديد و از آنجا به سرزمين اروپا سرايت كرد و با دلايل حسى ثابت گرديد كه جهانى وراى اين ماده كه داراى عقول و افكار بزرگ است وجود دارد، موضوع روح ووحى بار ديگر روى پرده علوم دانشمندان درآمد ومورد توجه قرار گرفت.
براى رسيدگى به حقيقت اين مسأله در سال ١٨٨٢ در لندن جمعيتى به نام «گروه بحثهاى روانى» زير نظر استاد جويك استاد دانشگاه كمبريج تشكيل گرديد واعضاى اين جلسه عبارت بودند از:"اوليفردلوته" كه بعدها لقب داروين علوم طبيعى گرفت، "ويليام كروكس "شيميدان بزرگ انگلستان، "فردريك مپرس" و "هودسن "استادان دانشگاه "هاروارد"امريكا و....
هدف از تشكيل اين كنگره ى علمى اين بود كه داورى قاطع در باره وجود وعدم روح نموده و در صورت عدم ثبوت آن را از صحنه ى علم و فلسفه حذف نمايند. اين گروه حوادث بيشمارى را مورد مطالعه قرار داده و متجاوز از پنجاه جلد كتاب در اين باره انتشار داده اند. نتيجه مطالعات آنها اين شد كه انسان دو