منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٧٤
در آب افتاده باشد كه قسمت كوچكى از حجم آن ظاهر و قسمت بزرگتر آن در آب پنهان است، بخش نخست از روان انسان را «روان خود آگاه» و بخش دوم آن را روان «ناخود آگاه» مى نامند.
روان ناخود آگاه بر روان خودآگاه حكومت و فرمانروايى دارد. چه بسا انسان رازى دارد كه هرگز راضى به كشف آن نيست. و از ترس فاش شدن، آن را به دست فراموشى مى سپارد، امّا ناگهان بر زبان او جارى مى گردد و راز خود را فاش مى سازد، و نكته آن اين است كه، چنين راز از جهان ناخود آگاه وارد حوزه خودآگاه مى گردد و به فرماندهى بخش ناخود آگاه روان، بخش خودآگاه بدون اختيار آن را مى پذيرد و از طريق زبان ظاهر مى گردد.
ممكن است اين فرمايش امير مؤمنان (عليه السلام) كه «هيچ كس چيزى را پنهان نمى كند مگر آن كه (در مواقعى) در چهره او ظاهر و يا بر زبان اوجارى گردد».[١] اشاره به همين مطلب باشد.
قرآن كريم خداوند را داناى پنهان و پنهان تر (سرّ و اخفى) توصيف كرده مى فرمايد:
(وَإِنْ تَجْهَرْ بِالقَولِ فَإِنَّهُ يَعْلَمُ السِّرَّ وَ أَخْفى) .[٢]
«واگر سخن خود را آشكار كنى (يا پنهان سازى، از نظر علم الهى يكسان است) زيرا او پنهان و پنهان تر را مى داند».
امام صادق (عليه السلام) در تفسير اين آيه فرموده اند: «السّرُّ ما أخْفَيْتَهُ فى نَفسِكَ وَأخْفى، ما خَطَرَ بِبالِكَ ثُمَّ أَنْسَيتَهُ».[٣]
«راز آن چيزى است كه آن را در دل پنهان نموده اى وپنهان تر آن است كه در ذهن آمده ولى آن را به دست فراموشى سپرده اى».
[١] ما أَضْمَرَ أَحَدٌ شَيْئاً إِلاّ ظَهَرَ فِى فَلَتاتِ لِسانِهِ، وَصَفَحاتِ وَجْهه.(نهج البلاغه، كلمات قصار، شماره ٢٦).
[٢] طه/٧.
[٣] مجمع البيان، ج٧. ص ٣.