منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٧٢
روزگار بى پيرايه مطرح شده است، چيزى كه هست عرب جاهلى به خاطر ساده انديشى، مدعاى خود را مطرح مى كرد ولى نمى توانست به آن صورت علمى بدهد، ووحى را درخواب هاى آشفته مى دانست.
(بَلْ قالُوا أَضْغاثُ أَحْلام...) .[١]
«آنان گفتند قرآن خواب هاى آشفته است».
و ناگفته پيداست خواب هاى آشفته مخلوق تخيل انسان است كه قوّه عقل را تحت الشعاع قرار داده و فضاى ذهن را در اختيار خود مى گيرد. و به آنچه در خارج، فاقد واقعيت است، لباس واقعيت مى پوشاند.
اكنون اين نظريه با قيافه علم گرايانه و در قالب عبارت هاى فريبنده مطرح شده تا از اين طريق بتوانند آن را به خورد افكار بدهند، و در حقيقت ماده اى سمى را با ماده اى شيرين تركيب نموده اند تا به راحتى به افكار ساده بخورانند.
پيامبران آسمانى خردمندترين ، دلسوزترين، و واقع گراترين مردم جهان بودند كه پيوسته از طريق پند و نصيحت و عقل و برهان به هدايت مردم مى پرداخته اند و يك چنين افراد نمى توانند بسان انسان هاى گوشه گير و زاويه نشين باشند كه در اثر بريدن از مردم مخزن خيال را تقويت كنند تا بر اثر بالا آمدن قوه تخيل، آرزوهاى خود را حاضر و ناظر ببينند (و نعوذ باللّه) بسان شترى كه «در خواب بيند پنبه دانه»!
قرآن مجيد در برخى از آيات تلويحاً اين نظريه را نقد كرده و مى فرمايد:
(ما كَذَبَ الفُؤادُ ما رَأى*أَفَتُمارُونَهُ عَلى ما يَرى* وَلَقَدْ رَآهُ نَزْلَةً أُخرى* عِنْدَ سِدْرَةِ الْمُنْتَهى *عِنْدَها جَنَّةُ المَأوى *إِذْ يَغْشى السِّدْرَةَ ما يَغْشى *
[١] انبياء/٥.