منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٦٧
اوّلاً: دارندگان اين تفسير قبلاً مدعا را مسلم گرفته و مى خواهند براى آن دليلى جستجو كنند آنان پذيرفته اند كه وحى علت مادى دارد و مربوط به جهان غيب نيست، پس از آن دست و پا مى كنند براى آن علل مادى پيدا كنند و از ميان آنها به نظرشان رسيده است كه پيامبران را نوابغ اجتماعى معرفى كنند كه در سايه نبوغ، داراى چنين افكار و انديشه هاى بالايى بوده اند ولى تفسير تحولى كه پيامبران در جوامع بشرى پديد آورده اند از طريق نبوغ بسان تعليل زلزله ويرانگر ارمنستان شوروى به فرو ريختن يك طاق چوبى در زمين هاى مجاور آن مى باشد، بلكه مى توان گفت از نظر ضعف و سستى از اين نارساتر است.
ثانياً: ما در جهان دو نوع مصلح داريم: گروهى برنامه هاى اصلاحى خود را به جهان بالا نسبت مى دهند، و گروه ديگر برنامه هاى خود را مولود انديشه هاى خود مى دانند.
گروه نخست از طريق ايمان به خدا و سراى ديگر ووعده و وعيدهاى الهى مى خواهند برنامه هاى خود را پياده كنند. در حالى كه گروه ديگر از طريق ديگر مى خواهند به هدف برسند.
اگر وحى، زاييده نبوغ است پس چرا گروه نخست آن را به جهان غيب نسبت داده اند؟
تصور اين كه اين انسان هاى بسيار، با تبانى و توافق قبلى، آنچه را محصول نبوغ خود بوده است، به جهان غيب نسبت داده اند، تصورى موهون و كاملاً بى پايه است. چگونه متصور است انسان هايى در مناطق پراكنده و زمان هاى مختلف به صورت هماهنگ يك شعار را سرداده وخود را رسولان الهى بنامند و بگويند:
(...إِنْ أَتَّبِعُ إِلاّما يُوحى إِلَىَّ...) .[١]
«جزآنچه بر من وحى شده است، از چيزى پيروى نمى كنم».
[١] انعام/٥٠.