منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٣١
٣. و در باره لوط مى فرمايد:
(وَلُوطاً آتَيْناهُ حُكْماً وَعِلْماً...) .[١]
«به لوط داورى و دانش داديم».
٤. و در باره موسى مى فرمايد:
(وَلَمّا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَاسْتَوى آتَيْناهُ حُكْماً وَعِلْماً...) .[٢]
«آنگاه كه به حد بلوغ و كمال از سن رسيد به او مقام داورى و علم داديم».
نكته جالب در اين آيات اين است كه پس از اعطاى مقام «حكم» و يا «ملك» مسئله علم و دانش را مطرح كرده، مشعر بر اين كه پيامبران علم لازم را در صحنه تشريع و اجراى احكام الهى دارا بودند.[٣]
ب . پيامبران و آگاهى بر ملاكات تشريع
آگاهى از تشريع بسان سكه دو رويه است، يك رويه آن را احكام و رويه ديگر آن را ملاكات احكام تشكيل مى دهد و از آنجا كه فعل الهى، پيراسته از عبث و بيهودگى است، قطعاً تشريعات الهى نيز كه نوعى از افعال او است داراى ملاك بوده و پيامبران از آن ملاكات آگاه بوده اند. اگر چه در اين باره دليل روشنى در آيات قرآن يافت نمى شود، ولى با توجه به برخى از آيات و نيز پاره اى از روايات مى توان بر آگاهى پيامبران از ملاكات احكام استدلال نمود.
[١] انبياء/٧٤.
[٢] قصص/١٤.
[٣] مع الوصف مى توان درباره آيات مربوط به يوسف و لوط و موسى نظرى ديگر داد و آن اين كه مقصود از «حكم»، همان تعاليم حكيمانه است كه به آنان لطف فرموده است، و در باره پيامبر مى فرمايد: (ذلِكَ مِمّا أَوْحى إِلَيْكَ رَبُّكَ مِنَ الحِكْمَةِ...)(اسراء/٣٩).