منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢١٩
است كه در آيات نهفته است.
تا اين جا استوارترين دلايل مخطّئه به پايان مى رسد ولى در عين حال آيات ديگرى درباره برخى از پيامبران آمده كه آشكارا به آنها نسبت نسيان داده است مثلاً درباره آدم مى گويد:
(وَلَقَدْ عَهِدْنا إِلى آدَمَ مِنْ قَبْلُ فَنَسِىَ وَلَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْماً).[١]
«ما از قبل به آدم توصيه كرديم، او فراموش كرد و در او، استوارى نيافتيم».
در باره موسى مى فرمايد:
(فَلَمّا بَلَغا مَجْمَعَ بَيْنهِما نَسِيا حُوتَهُما...).[٢]
«وقتى به محل تلاقى دو دريا رسيدند ماهى خود را فراموش كردند...».
البته مفسران درباره اين نوع آيات توضيحات روشنى دارند مثلاً درباره آيه دوم مى گويند فراموش كننده مصاحب موسى بوده است نه خود موسى و به قرينه و علاقه مقارنت و مصاحبت، فراموشى به غير او نسبت داده شده است، به گواه اين كه خود مصاحب آنگاه كه موسى خدا را طلب كرد گفت:
(...فَإِنِّى نَسِيتُ الْحُوتَ وَ ما أَنْسانيهُ إِلاّ الشَّيْطانُ أَنْ أَذْكُرَهُ...).[٣]
«من ماهى را فراموش كردم و جز شيطان كسى آن را از يادم نبرد».
و همچنين در باره آيه مربوط به حضرت آدم مى گويند: نسيان به معنى ترك عمل به عهد الهى است زيرا لازمه نسيان ترك است گويى ملزوم گفته شده و لازم اراده گرديده است و شايد ذيل آيه گواه بر اين نظر باشد كه مى فرمايد:
[١] طه/١١٥.
[٢] كهف/٦١.
[٣] كهف/٦٣.