منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٣
به اين گونه سفسطه ها پرداخته و عملاً ثابت مى كنند كه ماديگرى اخلاقى منتهى به ماديگرى فلسفى است و انسان اگر يك عمر در فساد و گناه به سر برد كار او به جايى منتهى مى شود كه به اصل شريعت انكار مىورزد، و كسانى كه مى كوشند ماديگرى اخلاقى را از ماديگرى فلسفى جدا سازند، تلاشى بى فايده مى نمايند. ما، در زندگى كوتاه خود افرادى را مشاهده نموده ايم كه در آغاز زندگى، از افراد معتقد بوده ولى به خاطر گرايش به فساد و فرو افتادن در ورطه تبهكارى و گناه، كارشان به جايى منتهى شده كه اصل دين و ماوراى طبيعت را انكار كردند.[١]
منطق مشركان در باره رسالت رسولان
در اين ميان گروه مشركان به شيوه ديگرى به نفى رسالت پيامبران پرداخته و رسالت بشر را از جانب خدا انكار مى نمودند و به ديگر سخن: اصل رسالت را مى پذيرفتند ولى معتقد بودند كه اين مقام رفيع از آنِ يك موجود ملكوتى به نام فرشته است كه از هر نظر منزه مى باشد، نه انسان مادى كه از جهاتى آن طهارت و پاكيزگى را فاقد است.
قرآن اين شبهه را در موارد متعددى از مشركان عصر رسالت و غير آنان نقل مى كند كه به نقل برخى مى پردازيم:
درباره امت نوح يادآور مى شود كه يكى از انتقادهاى آنان از «نوح» اين
[١] نويسنده كتاب «بيست و سه سال» از اين افراد است كه فساد اخلاق، او را به انكار تمام مقدسات واداشت تا آنجا كه در آن كتاب، خدا و سراى ديگر را نيز انكار نمود.