منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١١٠
٢. گاهى انسان مشغول كارهاى روزانه است و هيچ مسئله اى در قلمرو فكر و انديشه او نيست ويا در وادى خاصى فكر مى كند كه اصلاً با مسئله اى كه به او القا مى گردد ارتباط ندارد.
شكى نيست كه هيچ پديده اى بدون علت و پديد آورنده نيست در اين موقع سؤال مى شود علت القا و فرود اين فكر بر صفحه قلب چيست، نفس كه خود واجد چنين انديشه اى نبوده تا از آن ريزش كند، و فرد ديگرى هم از خارج با انسان در اين موضوع گفتگو نكرده است تا معلول اين مذاكره باشد و مفروض اين است كه از طريق مطالعه و مانند آن هم حاصل نشده است.
قهراً يك فاعل غيبى دارد كه اين انديشه را بر دل مى افكند، وبر انسان الهام مى كند حال نام اين را حدس بگذاريم يا الهام، تأثيرى در حقيقت مسئله ندارد آنچه مهم است اين است كه عامل غيبى پديد آورنده اين انديشه است نه نفس، زيرا فرض اين است كه نفس يا در آن موضوع فكر نمى كرد، و يا اگر هم مى انديشيد بدون هيچ مقدمه اى به آن منتقل شده است، ونفس به تنهائى نمى تواند زاينده اين انديشه باشد، زيرا فرض اين است كه نفس واجد اين صورت فكرى نبوده و فاقد كمال نمى تواند معطى آن باشد.
قرآن در اين موارد كلمه وحى را به كار برده مى فرمايد:
(وَأَوْحَيْنا إِلى أُمِّ مُوسى أَنْ أَرْضِعيهِ فَإِذا خِفْتِ عَلَيهِ فَأَلْقِيهِ فِى اليَمِّ وَلا تَخافِى وَلا تَحْزَنى إِنّا رادُّوهُ إِلَيْكِ وَجاعِلُوهُ مِنَ المُرسَلِينَ).[١]
«ما به مادر موسى وحى كرديم كه او را شير بده و آنگاه كه ترسيدى او را به دريا بيفكن و نترس و اندوهگين مباش، ما او را به سوى تو باز مى گردانيم و از پيامبران قرار مى دهيم».
[١] قصص/٧.