منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٠٥
مى گويد:
(...وَإِنْ مِنْ شَىْء إِلاّ يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَلكِنْ لاتَفْقَهُونَ تَسْبِيحَهُمْ...).[١]
«هيچ موجودى نيست مگر اين كه خدا را با ستايش از هر نقص و عيب، تنزيه مى كند ولى شما، تسبيح آنها را نمى فهميد».
بنابر اين، جهان آگاه و بينا و شنوا با آموزش مخفى و سريع، تكاليف لازم را از غيب گرفته و انجام وظيفه مى كند. در اين صورت، ابتكار قرآن در اين است كه نمونه هايى از هستى ها را ارائه مى كند كه از نظر او آگاه و بينا است، هر چند از نظر انسان، فاقد درك و شعور است.[٢]
عين اين بيان را مى توان در آيه هاى مربوط به زمين در روز رستاخيز مطرح كرد. آنجا كه مى فرمايد:
(إِذا زُلْزِلَتِ الارْضُ زِلْزالَها* وَأَخْرَجَتِ الأَرْضُ أَثْقالَها *وَقالَ الإِنْسانُ ما لَها* يَوْمَئِذ تُحَدِّثُ أَخْبارَها* بِأَنَّ رَبَّكَ أَوحى لَها).[٣]
«آنگاه كه زمين به گونه اى خاصّ بلرزد وآنچه در درون دارد بيرون افكند، انسان با خود مى گويد: زمين را چه مى شود؟ در چنين روزى زمين خبرهاى خود را گزارش مى دهد».
[١] اسراء/٤٤.
[٢] تفاوت اين دو نظريه اين است كه استعمال لفظ وحى در صورت اول يك نوع استعمال مجازى ولى استعمال دوم آن، استعمال حقيقى است، زيرا وحى در لغت عرب به معناى آموزش آگاهانه است و در نظر نخست آموزش آگاهانه نيست، بلكه تقدير خلقت است كه او را تسخير نموده است مانند حركت هاى مكانيكى كه معلول اندازه گيريهاى مهندسين است در حالى كه در نظريه دوم حركت از نوعى آگاهى و شعور سرچشمه مى گيرد.
[٣] زلزله /١ـ٥.