مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ٤٨٨ - پانزدهم استخدام معلّمین و متخصّصین از خارج، و منع اعزام محصّل به خارج
ملّت محروم و مستمند، و بیرون ریختن اَرز و سرمایۀ حیاتی کشور از طرفی، و تقویت دولت کفر خارج از طرف دیگر؛ و در واقع برای وَسمه کشیدن بر ابروان، چشمان را کور نمودن.
سوّم: بیرون ریختن اَرز معنوی و روحی دانشجویان و خودباختگی در برابر تمدّن غرب.
ما نمیخواهیم در اینجا از روابط نامشروع دختران و پسران، و آزادی بیبند و بار، و صحنههای ضدّ دینی و ضدّ بشری ملّتهای کفر، و زیانی که از این طریق دامنگیر محصّلین جوان اعزامی ما میشود سخن گوییم. اینها با تمام زشتیها و وقاحت و قباحت، در برابر آنچه میخواهم عرض کنم اندک است.
ما میخواهیم بگوییم: محصّل اعزامی به خارج در اوّلین نظاره در برابر آن تشکیلات صوری، و آن استادان و آن آزمایشگاهها و آن زرق و برقها، خود را ضعیف و زبون میشمرد؛ ایشان را انسان کامل و مربّی و معلّم و برتر و بالاتر میبیند و خود را ناقص و زیر دست مینگرد. این دیدگاه ضعف و حقارتنگری، تا آخر عمر در کانون اندیشه و تفکّرات وی میماند، و آن عظمت و اُبَّهَت و جلال نیز آنی از خاطره و ذهن او دور نمیشود.
جوان محصّل تازهوارد، همچون شخص مفکّر و فیلسوفی نیست که این جهات را از هم متمایز کند، [و] بدون ذرّهای انفعال، از مواهب و علوم آنان سرمایه گیرد، و نفس خود را نیز در همان درجۀ مصونیّت و عزّت پایدار بدارد؛ خواهی نخواهی کشمکش در میگیرد، و فعل و انفعال درونی پدیدار میگردد. رفته رفته در طیّ تعلیم در آن محیط و آن هوا و آن زمینه، به دنبال تعلیم معلّم، روحیّات و آقایی و سیادت استاد در نفس شاگرد اثر میگذارد و نفس و روان او را محو و فانی در جلال او میکند. محصّل پس از چند سال تحصیل بهکلّی استقلال فکری و منیّت و شخصیّت خود را از دست میدهد؛ اگر به وطن برگردد تا آخر عمر آنان را عظیم و آقا و برتر میشمرد و ملّت خود را محروم و منفعل و زیر دست؛ و اگر برنگردد، تا