مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ٧٣ - در اینکه ابوبکر و عمر راضی نبودند بههیچوجه خلافت به امیرالمؤمنین برسد
فلو أنّ قریشًا اختارَت لأنفسها حیث اختار اللهُ عزّوجلّ لها لکان الصّوابُ بِیَدِها غیرَ مردودٍ و لا محسودٍ.“ ـ الخ. (تمام مطالب در تاریخ طبری، جلد ٣، صفحه ٢٨٩ است.)
جرجی زیدان در تاریخ التمدّن الاسلامی، جلد ١، صفحه ٥٣ گوید: ”و الظاهر مِن أقوال عُمَرَ و غیره فی مواقف مختلفةٍ أنّهم رأوا بنیهاشم قد اعتزُّوا بالنبوّة لأنّ النبیَّ منهم، فلم یستحسنوا أن یُضیفوا إلیها الخلافةَ.“
ابنخلدون در تاریخ، جلد ٣، صفحه ١٧١ گوید: ”وفیما نقله أهلُ الآثار: إنّ عُمرَ قال یومًا لابن عبّاس: إنّ قومکم (یعنی قریشًا) ما أرادوا أن یَجمعوا لکم (یعنی بنیهاشم) بین النبوّةَ و الخلافةَ فتَحمُوا علیهم.“»[١]
و در صفحه ٤١ در پاورقی گوید: «ابن عبد ربّه در عقد الفرید، جلد ٣، صفحه ٧٧، گوید: ”و قال عبدالله بن عبّاس: ماشَیتُ عُمَرَ بن الخطّاب یومًا فقال لی: یا ابن عبّاس، ما یَمنَع قومَکم منکم و أنتم أهلُ البیت خاصّة؟!
قلتُ: لا أدرِی! قال: لکننّی أدرِی! أنّکم فضّلتموهم بالنبوّة، فقالوا: إن فُضِّلوا بالخلافة مع النبوّة لم یُبقوا لنا شیئًا؛ و إنّ أفضَلَ النّصیبَین بأیدیکم! بل ما إخالُها إلّا مجتمِعةً لکم و إن نَزَلتْ علی رغم أنفِ قریشٍ!“»
اقول: عمر در بسیاری از موارد میگفت که: «قریش زیر بار علی نمیرفتند!» و یا آنکه به انصار در سقیفه گفت: «هیچگاه عرب راضی نیست خلافت در شما باشد و پیغمبر از قریش باشد!» البته مقصود عمر از قریش در جملۀ اول، و از عرب در جملۀ دوّم خود اوست! او در بسیاری از موارد از رفیق خودش تعبیر به قریش یا تعبیر به عرب نموده است!
و از روی مطالب فوق استفاده میشود که روایتی را که ابوبکر از رسول خدا
[١]. شیعه در اسلام، سبطالشیخ, ص ٨٧.