مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ٢٥٢ - از هدی١٧٢٨ غدیریّه دو نام١٧٢٨ سیاه و سپید
|
طراز أنتَ مِنّی بر قدش راست |
چو تاج إنَّمایش افسر راست |
|
|
گرفته دست او مقصود اوّل |
نموده امر دین با وی محوّل |
|
|
بر او از کُنتُ مَولی شد ثناخوان |
یدُ الله فوقَ أیدیهم نمایان |
|
|
خدا فرموده وی را نفس احمد |
که حرف اجنبی در وی نگنجد |
|
|
برای تهنیت ربّ البهیّة |
دهد ز الیومَ اکملتُش هدیه |
|
|
علی چون گشت منصوب او مِن الله |
شود اجماعْ باطل قصّه کوتاه |
|
|
گرت چشم جهانبین نیست، أحول |
بدل چون مینهی در جا و مُبدَل؟ |
|
|
که غیری در میانش گشته فاصل |
زهی دعویّ بیمعنیّ باطل |
|
|
بدل را شرط آمد چون توافق |
که با مُبدَل نماید خود تطابق |
|
|
بگو پس کیست بعد از شاه لولاک |
که باشد حکم او برتر ز افلاک |
و در صفحه ١١٢ میفرماید:
|
از سینههای اهل بخارا بخار جهل |
||||
|
آنسان شود بلند چو دود از دل تنور |
||||
|
سرسام آورد ز بخار کلامشان |
||||
|
چون جیفه زان کنند حریفان از آن نفور |
||||
و در صفحه ١١٤ میفرماید:
و غزالی با آنکه از صوفیۀ اهل سنّت و جماعت است، و در این معنی را چه خوش سفته و در باب محبّت ذوی القربی چه نیکو گفته:
|
رَأیتُ وَلائِیَ آلَ طه وسیلةً |
||||
|
عَلی رغمِ أهلِ البُعدِ یورثُنی القُربی |
||||
|
فما طَلَبَ المبعوثُ أجرًا علی الهُدی |
||||
|
بتبلیغِه إلّا المودَّةَ فی القُربی |
||||
و در صفحه ١١٩ و ١٢٠ میفرماید: