تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٣٩٠ - سوره يونس(١٠) آيات ٦٠ تا ٦٩
استفهام بر وجه تقبيح و تقريع است و گويند كه (ما نافيه) است و معنى آنكه در حقيقت ايشان متابعت اصنام نميكنند و اگر چه آنها را شركا نام نهادهاند چه آنها را وسيله عبادة خدا گردانيده و ميتواند بود كه موصوله باشد بمعنى الذى معطوف بر مَنْ فِي السَّماواتِ و شركاء حال باشد از ان يعنى مر او راست چيزهايى كه تبعيت ميكنند آنها را آنان كه ميخوانند ايشان را در حالتى كه شريكانند إِنْ يَتَّبِعُونَ پيروى نمىكنند در عبادت شركاء إِلَّا الظَّنَ مگر گمان را يعنى به بتان گمان شركت حق بردهاند وَ إِنْ هُمْ و نيستند ايشان إِلَّا يَخْرُصُونَ مگر كه دروغ ميگويند در نسبت آن شركت و بكذب تقدير شركت ميكنند و بسخن باطل و محال اسناد شركت بايشان مىدهند و بعد از نفى آن شركت تنبيه مىكند بر كمال قدرت و حكمت خود تا بدان استدلال بر فردانيت و وحدانيت او نموده دانند كه استحقاق عبادت او راست و بس پس ميفرمايد كه هُوَ الَّذِي او است آن كسى كه بقدرت كامل جَعَلَ گردانيد يعنى آفريد لَكُمُ اللَّيْلَ براى شما تيره شب را لِتَسْكُنُوا فِيهِ تا بياراميد در او و از تعب و تردد روز بر آسائيد وَ النَّهارَ مُبْصِراً و روز را روشن كه تا بسرانجام مهمات خود قيام نمائيد وضع مبصرا در مقام لتبصروا فيه كه مقابل لِتَسْكُنُوا فِيهِ است بجهت تفرقه است ميان ظرف مجرد و ظرفى كه سبب است إِنَّ فِي ذلِكَ بدرستى كه در آفريدن روز و شب و نور و ظلمت ايشان لَآياتٍ هر آينه نشانها است بر توحيد صانع حكيم لِقَوْمٍ يَسْمَعُونَ مر گروهى را كه بشنوند شنيدن تدبر و اعتبار و در آن تفكر و تدبر نمايند و بجهت فرط عناد و جحود در آيات داله بر وحدانيت و قدرت كاملة و قهاريت او انديشه نكرده قالُوا اتَّخَذَ اللَّهُ و گفتند جمعى از بنو مدلج كه فرا گرفت خدا وَلَداً فرزند يعنى ملائكه را بفرزندى گرفت كه الملائكة بنات اللَّه و يا جهودان گفتند عزيز بن اللَّه و يا ترسايان كه قائل شدند به اينكه المسيح ابن اللَّه سُبْحانَهُ پاكست خداى تعالى از گرفتن فرزند و ميتواند بود كه كلمه سُبْحانَ در اين مقام براى تعجب باشد از كلمه حمقاى آن احمقان هُوَ الْغَنِيُ علت تنزيه او است از اتخاذ ولد يعنى او بىنياز است از ولد گرفتن چه طلب ولد يا ضعيفى كند تا بدو قوت گيرد يا فقيرى كه تا باعانت او روزگار گذارند يا دليلى بسبب فرزند عزت و شرافت يابد يا حقيرى گم نام تا بسبب ولد اسم و رسمى پيدا كند و مجموع اينها علامت احتياج است پس كسى كه غنى مطلق شد هر آينه اتخاذ ولد از او منفى بود يا گوئيم ولد بعضى از