تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٢٢٩ - سوره التوبة(٩) آيات ١ تا ٩
كردند تا در مهم خود تدبيرى نمايند و آنان را كه عهد نشكسته بودند ايشان را تا انقضاى مدت ايشان امان داد و ناكثان عهد را گفت كه وَ اعْلَمُوا و بدانيد اى ناكثان أَنَّكُمْ غَيْرُ مُعْجِزِي اللَّهِ آنكه نيستيد عاجز كنندگان خدا از دفع عذاب او از خود هر چند كه شما را مهلت داد وَ أَنَّ اللَّهَ و نيز بدانيد كه خدا مُخْزِي الْكافِرِينَ رسوا كننده كافران است در دنيا بكشتن و در عقبى بسوختن و از جابر انصارى روايتست كه در حينى كه حضرت رسول صلّى اللَّه عليه و آله اين آيه را با آيات لاحقه آن بامير المؤمنين عليه السّلام داد من نيز موافقت او اختيار كردم چون بموضع عرج رسيديم صبح طلوع كرده بود و ابو بكر را ديديم كه در تهيه نماز صبح بود ناقه على عليه السّلام آوازى كرد ابو بكر بشنيد و گفت (و اللَّه انه رغا ناقة رسول اللَّه الغضبا) همانا كه رسول را رائى ديگر عارض شده چون ما را بديد على عليه السّلام را گفت يا على بچه كار آمده فرمود رسول (ص) مرا امر كرد تا آيات را از تو بستانم و تمامى سوره را بمن داده تا بر مشركان خوانم و نبذ عهد ايشان كنم گفت مرا چه فرموده گفت تو مخيرى اگر خواهى با من بيا و اگر خواهى بازگرد ابو بكر برگشت و بنزد رسول (ص) آمده گفت يا رسول اللَّه (امرتنى بامر طالت الاعناق لاجله الى فلما ان صرت ببعض الطريق عزلتى قال ما فعلت و لكن اللَّه فعل قال انزل فى شيء و قال لا و لكن نزل جبرئيل و قال ان اللَّه يقول لا يؤديها عنك الا انت او رجل منك) از اين سبب على را فرستادم كه او از من است و من از وى پس امير المؤمنين عليه السّلام در روز نحر بموضعى ايستاده و خطبه فرمود و مردم را خبر داد از نقض عهد ايشان و اين سوره را بر ايشان خواند و نبذ عهد ايشان كرد محرز بن ابى هريره گفت پدر من با على بود چون اواز آن حضرت بنداى مردمان ضعيف شدى پدرم بنيابت او آواز بلند برداشتى و مردم را خبر كردى شعبى گفت من او را گفتم كه پدرت چه ميگفت و بچه او ندا ميداد گفت باين وجه كه بايد كه پس از اين زمان هيچ كس برهنه طواف نكند و هر كه را عهدى است تا بمدتى زياده بر آن او را مهلت نيست اگر ايمان آورد فبها و اگر نه بقتل و اسر گرفتار شود و هر كه را با رسول عهدى نيست بيش از چهار ماه او را امان نيست و در خانه خدا داخل نشود مگر مؤمنى يا مؤمنه پس از امسال هيچ مشرك گرد مسجد الحرام نگردد و حج نكند مگر ايمان آرد مشركان گفتند كه ما از عهد تو و عهد پسر عم تو بيزاريم و عهد ما بتيغ و نيزه است و چون امير المؤمنين عليه السّلام اداى اين سوره فرمود و حج بگذارد و بمدينه آمد و بقيه ذى الحجة و محرم و صفر و روزى چند از شهر ربيع الاول بزيست و بعد از آن بجوار ايزدى پيوست صلوات اللَّه عليه و آله و اين خبر مرويست از ابو القاسم خسكانى باسناد خود از سماك بن حرب از انس مالك و شعبى