تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٧٥ - سوره الأعراف(٧) آيات ٩٠ تا ٩٩
شدند و يا آنكه صيحه مقدمه زلزله بود چه مقرر شده كه زلزله بى صياح و رياح متصور نمىشود و در خبر آمده كه جبرئيل عليه السلام فريادى كرد و زلزله در شهر ايشان افتاد و همه بلرزه در آمدند و از ابى عبد اللَّه عليه السلام مرويست كه بعضى بزلزله هلاك شدند و برخى بصيحه فَأَصْبَحُوا پس كشتند فِي دارِهِمْ در شهر و منزل خود جاثِمِينَ بروى در افتادگان و فرو مردگان يعنى بزمين افتادند بر جسد هاى بىارواح الَّذِينَ كَذَّبُوا شُعَيْباً آنان كه تكذيب كردند شعيب را كَأَنْ لَمْ يَغْنَوْا گوييا هرگز نبودند فِيهَا در آن شهر يعنى همه مكذبان او مستأصل شدند بر وجهى كه گوئيا هرگز در آن شهر اقامت نكردند الَّذِينَ كَذَّبُوا شُعَيْباً آنان كه بدروغ داشتند سخن شعيب را كانُوا هُمُ الْخاسِرِينَ بودند ايشان زيان زدهگان در دنيا و عقبى بفوت مثوبة و لزوم عقوبت بخلاف گروندگان كه در دارين رابح بودند چه در دنيا از اين عذاب نجات يافتند و در عقبى بمثوبات عظيمه رسيدند و بجهت تنبيه بر اين و مبالغه در آن تكرير موصول كرده و باين جمله اسمية مؤكده استيناف فرموده از ابن عباس روايت است كه عذاب قوم شعيب بر اين وجه بود كه حق سبحانه و تعالى درى از درهاى دوزخ بر ايشان گشاده شعبه از حرارت آن بايشان فرستاد و در آن باد خنك ميوزيد چون خنكى با دو سايه ابر را بديدند بآنجا مسارعت كردند و خورد و بزرگ پناه بآن آوردند و اين ابر تمام شهر ايشان را فرو گرفت پس آتش از آن ابر ريزان شد و زمين در زير ايشان بجنبش در آمد و فى الحال بر جاى خود بمردند ابو عبد اللَّه بلخى گفته كه نام پادشاهان قوم شعيب ابو جاد و هوز و حطى و كلمون و سعفص و قرشت بود و در زمان شعيب كلمون پادشاه بود و چون عذاب نازل شد وى با جميع رعايا مستاصل گشتند و چون شعيب قوم را بعد از نزول عذاب اجساد بيروح ديد فَتَوَلَّى عَنْهُمْ پس روى بگردانيد از ايشان و برگشت وَ قالَ و گفت بر وجه تأسف و تحسر با ايشان و شدت حزن بر ايشان كه يا قَوْمِ اى قوم من لَقَدْ أَبْلَغْتُكُمْ بدرستى كه رسانيدم بشما رِسالاتِ رَبِّي پيغامهاى پروردگار خود را وَ نَصَحْتُ لَكُمْ و نصيحت كردم شما را از روى شفقت و مهربانى بعد از آن تسليه خود داده از تاسف و تحسر اعراض نمود و گفت فَكَيْفَ آسى پس چگونه اندوه خورم و غمناك شوم عَلى قَوْمٍ كافِرِينَ بر هلاك گروهى كه كافر بودند و يا صدور اين قول از او بر وجه اعتذار بود از عدم شدت حزن بر ايشان و در اكثر تفاسير آمده كه چون شعيب عليه السلام مبادى عذاب را مشاهده كرد برگشت از ايشان و از آن بلد