تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٤٢٣ - سوره هود(١١) آيات ١٠ تا ١٩
حديثى گوى كه بمشافهه از او شنيده باشى گفت من تو را حديثى كنم كه از لب و دندان مبارك آن حضرت شنيدهام در اين خانه كه درويم و غير از من كس ديگر آن را نشنيده چه آن ساعت همين من با رسول خدا بودم و كسى ديگر با من نبود بعد از آن گفت حدثنى حبيبى رسول اللَّه اين بگفت و گريه بر وى افتاد ساعتى بگريست و بار ديگر گفت حدثنى رسول اللَّه و باز بگريه افتاد بار سوم چون نام آن حضرت برد بيهوش شد و ساعتى آن چنان بود چون بهوش آمده گفت مرا حديث كرد رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم كه چون روز قيامت باشد و خلايق را در زمين قيامت بدارند حقتعالى خلقان را بحكومت خواند و همه بندگان بزانو در افتاده باشند اول گروهى كه ايشان را نزد خداى برند سه كس باشند مردى كه حفظ قرآن كرده باشد و شخصى كه او را در راه خدا كشته باشند و كسى كه او را مالى داده باشند و او بذل كرده باشد صاحب قرآن را گويد نه من تو را توفيق دادم تا قرآن آموختى و ياد گرفتى گويد بلى اى خداوند و مولاى من گويد چه كردى بآن گويد بار خدايا آن را در نماز قرائت كردم و در اناء ليل تلاوت كردم حقتعالى گويد بلى چنين است اما براى من نكردى بلكه قصد تو آن بود كه مردمان گويند كه فلان قاريست و قرآن مىخواند تو را امروز بر من حقى نيست و اجر آن عمل همان مدحت تو بود پس صاحب مال را گويد كه ترا مال بسيار دادم بآن چه گردى گويد بار خدايا نفقه كردم و صدقه دادم گويد چنين است و ليكن قصد تو نه آن بود كه مردمان گويند فلان مردى سخى است پس تو را امروز نصيبى نباشد و مزد تو همان ثناى مردمان بود و بآن شهيد خطاب كند كه نه من تو را قوت و شجاعت دادم گويد بلى بجهت آن در راه تو جهاد كردم تا مرا كشتند گويد قصد تو در جهاد آن بود كه مردمان گويند فلان مردى شجاع است ترا بيش از آن مدحت نصيبى نيست پس بفرمايد تا هر سه را بدوزخ برند بعد از آن دست بر زانوى من زد و گفت اولين كسانى كه بدوزخ روند امثال اين سه كس باشند پس اين آيه تلاوت كرد كه مَنْ كانَ يُرِيدُ الْحَياةَ الدُّنْيا وَ زِينَتَها نُوَفِّ إِلَيْهِمْ أَعْمالَهُمْ الاية و حق سبحانه بعد از اين اخبار ميفرمايد از حال مؤمن مخلص كه افعال و اقوال او محض قربت باشد و او را مزيد امتياز ميدهد از منافق مرائى و ميفرمايد كه أَ فَمَنْ كانَ آيا هر كه باشد عَلى بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّهِ بر برهانى از پروردگار خود كه او را دلالت كند بطريق ثواب وَ يَتْلُوهُ و از پى در آيد برهان او را كه برهان عقليست شاهِدٌ مِنْهُ گواهى از خداى كه بصحت آن گواهى دهد كه آن قرآنست برابر باشد با كسى كه زينت دنيا طلبد و عمل بر وجه آخرت نكند بلكه براى مدحت دنيوى كند گويند كه صاحب بينه مؤمنان اهل كتابند و يا هر مؤمنى مخلص و شاهد پيغمبر (ص) است و يا خداوند بينه پيغمبر است و تابع او و شاهد جبرئيل و يا ملكى كه حافظ او بوده و يا صورت و شمايل