تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٣٣٥ - سوره التوبة(٩) آيات ١١٠ تا ١١٩
بعدم ايمان او در روز قيامت باشد وقتى كه عم را نهبيند گويد اللهم ابى اللهم ابى حقتعالى امر كند كه آذر را بصورت كفار در نظر او درآورند وى گويد كه اين چيست گويند اين عم تست كه بر كفر مرد و با تو دروغ گفت كه ايمان آوردهام و چون نفاق كفر او بر ابرهيم ظاهر شود بيزارى كند از او إِنَّ إِبْراهِيمَ لَأَوَّاهٌ بدرستى كه ابراهيم عليه السّلام بسيار آهكننده بود اين كنايتست از رقت قلب و كثرت ترحم و فرط شفقت او حَلِيمٌ بردبار بود و صبور بر اذى و آزار قوم از جمله بحدى كه آذر ميگفت لَأَرْجُمَنَّكَ او در جواب ميگفت سَأَسْتَغْفِرُ لَكَ اين جمله موكده بيان آن چيزيست كه حامل ابراهيم شد بر استغفار براى عم خود با وجود سكالت او بر او و گويند اواه بمعنى خاشعست چنانچه مرويست از انس كه زنى نزد پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله آمد و سخنى گفت كه مكروه رسول بود عمر بانك بر وى زد رسول فرمود
دعوها فانها اواهة
گفتند اواهه و بدخويى چه باشد گفت بمعنى خاشعه از كعب الاحبار مرويست كه اواه آن كس است كه چون ذكر آتش دوزخ كنند او آه كشد و بمعنى كثير الذكر نيز آمده نقلست كه مردى بود بسيار ذكر خدا ميكرد و روزگار خود را مستغرق تسبيح و تهليل گردانيده بود حديث او را نزد رسول گفتند فرمود كه آن اواه است و ابن عباس فرموده كه در عهد رسول صلّى اللَّه عليه و آله مردى بسيار قرآن خواندى چون وفات يافت رسول بر وى نماز گذارد و او را دفن كرد فرمود
رحمك اللَّه انك كنت اواها
و گفتهاند كه اواه آنست كه بآواز بلند بذكر خدا و دعا و قرآن مشغول باشد و در اثناء آن آه بسيار كند و در خبر است كه ابراهيم عليه السّلام بسيار گفتى كه
آه من النار قبل ان لا ينفع آه
از آتش دوزخ پيش از آنكه آه سود ندهد و امير المؤمنين عليه السّلام بسيار فرمودى كه
آه من قلة الزاد و طول السفر
آه از كمى توشه يعنى عمل و درازى سفر آخرت و از ابى عبد اللَّه عليه السّلام مرويست كه اواه بمعنى دعا است يعنى كثير الدعا و ابن عباس نيز باين تفسير فرموده و مجاهد و عكرمه گفتهاند كه الاواه الموقن المتيقن و نزد عبد اللَّه بن شداد بمعنى خاشع متذللست و كعب گفته كه اواه بلغت حبشه بمعنى مؤمن است از مجاهد منقولست كه چون حقتعالى اهل اسلام را نهى فرمود از آنكه براى كفار استغفار كنند آنان كه قبل از نهى باستغفار براى كفار ارتكاب نموده بودند بجناب نبوت صلّى اللَّه عليه و آله آمده گفتند يا رسول اللَّه صلّى اللَّه عليه و آله حال ما چگونه باشد كه از جهالت براى كفار استغفار كردهايم حقتعالى اين آيه فرستاد وَ ما كانَ اللَّهُ لِيُضِلَّ قَوْماً و نيست خدا و در حكمت او جايز نيست كه قومى را ضايع و تباه گرداند باين وجه كه اسم ضلالت بر ايشان نهد و ايشان را بر استغفار براى كفار قبل از نهى مؤاخذه فرمايد بَعْدَ إِذْ هَداهُمْ بعد از آنكه راه نمود ايشان را باسلام و حكم بهدايت ايشان كرد حَتَّى يُبَيِّنَ لَهُمْ تا وقتى كه روشن گرداند براى ايشان