تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٣٠٥ - سوره التوبة(٩) آيات ٨٠ تا ٨٩
گويا آن جميع عدد است و گويند سبعين جمع سبع است و سبع عددى است كه اغلب آن حق است چون آسمانها و زمينها و كوهها و درياها و اقاليم و اعضا و نيز گفتهاند كه وجه تخصيص آنست كه رسول صلّى اللَّه عليه و آله بر حمزه هفتاد تكبير كرد حقتعالى فرمود اگر بعدد تكبيرات حمزه براى اهل نفاق استغفار كنى كه ايشان را نيامرزم و در كشاف گفته سبعين جارى مجراى مثل است در كلام عرب براى تكثير مرويست كه حضرت امير المؤمنين عليه السّلام فرمود
لا صحبحن العاص و ابن العاص سبعين الفا عاقدى النواصى
و در مجمع نيز مذكور است كه در تعليق استغفار بسبعين مبالغه است نه عدد مخصوص و جارى مجراى اينست كه شخصى گويد (لو قلت لى الف مرة فاقبلت) مراد آنست كه لا اقبل منك ابدا پس در آيه نيز مراد نفى غفرانست و عرب مبالغه ميكند بسبعه و سبعين و لهذا اسد را سبع ميگويند زيرا كه بجهت شدت قوت او متاول مىسازند او را باين كه قوت او هفت مقابل حيوانات ديگر است و اين كه بعضى نقل كردهاند كه پيغمبر (ص) بعد از نزول آيه فرمود كه
و اللَّه لأزيدن على السبعين
از خبر احاد است و معول عليه نيست و متضمن آنست كه آن حضرت از براى كفار استغفار كرده باشد و اين غير جايز است باجماع و از آن حضرت روايتست كه فرمود
لو علمت انه لو زدت على السبعين مرة غفر لهم لفعلت
و محتملست كه آن حضرت اميد داشته باشد كه لطف الهى شامل حال ايشان شده باصلاح آيند و بجهت اين عزم بر استغفار كرده باشد و چون بدانست كه مستعد لطف نيستند ترك استغفار كرد و احتمال دارد كه استغفار او براى ايشان قبل از آن بوده باشد كه علم بكفر ايشان حاصل كرده باشد و يا آنكه استغفار ايشان را معلق ساخته باشد بشرط توبه ايشان از كفر پس حقتعالى منع فرموده باشد و اعلام او نموده كه ايمان نيارند ذلِكَ اين عدم قبول استغفار براى ايشان نه بجهت بخلست از جانب ما و نه قصورى از تو بلكه بِأَنَّهُمْ بسبب آنست كه ايشان كَفَرُوا بِاللَّهِ كافر شدند بخدا وَ رَسُولِهِ و برسول او يعنى سبب آن محض كفر است وَ اللَّهُ و خداى لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْفاسِقِينَ راه ننمايد بمقصود گروه فاسقان را يعنى متمردان را در كفر خويش اين در حكم دليل است بر حكم سابق چه مغفرة كافر باقلاع است از كفر و ارشاد بحق و منهمك در كفر كه مطبوع عليه باشد منقلع نميشود از آن و مهتدى نميشود و تنبيه است بر عذر رسول در استغفار و آنعدم ياس او است از ايمان ايشان ما دام كه ندانسته باشد كه ايشان مطبوعاند بر ضلالت و ممنوع استغفار است بعد از علم كقوله ما كانَ لِلنَّبِيِّ وَ الَّذِينَ آمَنُوا أَنْ يَسْتَغْفِرُوا لِلْمُشْرِكِينَ وَ لَوْ كانُوا أُولِي قُرْبى مِنْ بَعْدِ ما تَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُمْ أَصْحابُ الْجَحِيمِ بعد از آن خبر ميدهد از فرح اهل نفاق بتقاعد از جهاد تبوك بقوله فَرِحَ الْمُخَلَّفُونَ شاد گشتند بازپسماندگان از غزو بمقعدهم