تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٢٩١ - سوره التوبة(٩) آيات ٦٠ تا ٦٩
و اگر بپرسى اى محمد صلّى اللَّه عليه و آله ايشان را كه چه مىگفتند لَيَقُولُنَ هر آينه گويند إِنَّما كُنَّا جز اين نيست كه بوديم ما هم چه مسافران نَخُوضُ خوض ميكرديم در هر نوع سخنان وَ نَلْعَبُ و بازى ميكرديم در آنچه ميگفتيم ابن كيسان گويد كه آية در شان دوازده كس آمد از منافقان و بقولى بيست و هشت كس كه بعد از مراجعت از تبوك در شب بسر راه رسول (ص) آمده بر عقبه كمين كردند و آن شبى تاريك بود و با هم در ساختند كه رسول را هلاك كنند يا شترش را برهانند تا او را بيفكند و اما خائف بودند از آن كه خداى تعالى رسول (ص) را از اين خبر دهد و ايشان را رسوا سازد و رسول (ص) از اين حال بى خبر بود تا آنكه جبرئيل بر او نازل شد و اين آيه آورد و آن حضرت را خبر داد و آن حضرت امير المؤمنين (ع) را امر كرد كه امشب از پيش ناقه من جدا مشو بس مرتضى على عليه السّلام زمام ناقه رسول را در دست گرفت و بدست ديگر تيغ برداشت و حذيفه يمان را فرمود كه تو پيش پيش برو چون رسول صلّى اللَّه عليه و آله آنجا رسيد كه ايشان كمين كرده بودند آواز داد و هر يك را بنام بخواند و گفت يا فلان يا فلان چون ايشان بدانستند كه رسول (ص) بر سر ايشان مطلع شد پيش دويدند حضرت فرمود كه شما را بر اين بداشت كه ما را بگذاشتيد و پيش از ما به اينجا آمديد گفتند يا رسول اللَّه (ص) اين جاى مخوفست و كمينگاه دشمن ما پيش از تو به اينجا آمديم تا اگر دشمنى باشد او را دفع كنيم و راه را از اعدا خالى كنيم رسول فرمود كه بخلاف اينست كه مىگوييد و خداى تعالى مرا از بد دلى شما و خبث باطن و قصد بد شما خبر داده امير المؤمنين (ع) فرمود كه يا رسول اللَّه مرا دستورى باشد كه همه اينها را گردن بزنم فرمود كه نميخواهم مردمان در حق من گويند كه محمد (ص) قوم خود را و صحابه مقرب خود را ميكشد حقتعالى كار ايشان را بدبيله كفايت كند گفتند يا رسول اللَّه (ص) دبيله چيست فرمود درفشهاى آتش دوزخ كه بر دل ايشان زنند تا جان ايشان از دل ايشان بيرون جهد و اين روايت از ابى جعفر (ص) نيز مرويست الا آنست كه در روايت آن حضرت واقع شده كه چون ايشان با يكديگر مشورت كردند كه پيغمبر خدا (ص) را بقتل رسانند بعضى ديگر گفتند كه اگر ايشان بر سر ما مطلع شوند ما گوئيم كه انما نخوض و نلعب ما بازى و مزاح ميكرديم و اگر كسى بر اين مطلع نشود كار خود بسازيم حقتعالى رسول خدا (ص) را بر اين مطلع ساخته فرمود و لئن سألتهم الخ از كلبى نقلست كه در حين مراجعت از تبوك چهار كس از منافقان به پيغمبر (ص) استهزاء ميكردند و بر او ميخنديدند يكى از آنها ميخنديد اما سخن نميگفت جبرئيل نازل شد و رسول (ص) را از اين معنى خبردار كرد حضرت عمار ياسر را گفت كه جبرئيل مرا خبر داد كه فلان جماعت بمن و قرآن استهزاء ميكنند عمار گفت صدق اللَّه و صدق رسوله پس نزد ايشان آمد و فرمود احرقكم اللَّه خدا شما را بسوزاند چرا استهزاء ميكنيد به پيغمبر خدا و بقرآن او و بر