تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٢٥٣ - سوره التوبة(٩) آيات ٢٠ تا ٢٩
ساخت تا بانواع تجارات آنجا ميروند و باران را بايشان فرستاد تا انواع نباتات و اصناف فواكه در نواحى حرم روئيده شد و توفيق اهل تياله و جرش و نجده و صنعا داده اسلام آوردهاند و از براى ايشان انواع غلات و امتعه به آن صوب مىآوردند و معامله ميكردند و مع ذلك براى ايشان فتح بلاد و غنايم كفار حربى و جزيه اهل كتاب را بايشان كرامت فرمود تا غنى شدند إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ بدرستى كه خدا دانا است باحوال بندگان حَكِيمٌ حكم كننده بتحقيق آمال ايشان و منع كننده و عطافرماينده بر وجه حكمت و مصلحت چه حكمت او مقتضى آنست كه درى ببندد و درى بگشايد و بعد از ذكر مقاتله و نفى بمحاربه كتابى امر ميكند و ميفرمايد كه قاتِلُوا كارزار كنيد اى مؤمنان و بكشيد الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ آنان را كه ايمان ندارند بخدا يعنى يهود كه به تشبيه قايلاند و نصارى كه بتثليث اله معتقدند و اين دليلى است بر آنكه هيچ كافرى بخدا عارف نيست و اقرار ايشان بلسان است فقط وَ لا بِالْيَوْمِ الْآخِرِ و نميگروند بروز قيامت يعنى باحوال آن كما ينبغى چه يهود ميگويند كه در بهشت اكل و شرب نخواهد بود و نصارى معاد روحانى اثبات ميكنند نه جسمانى و معتقد طايفه هر يك از آنها آنست كه بهشت مخصوص باشد بايشان و آتش دوزخ مس ايشان نكند مگر روزى چند كما قال وَ قالُوا لَنْ يَدْخُلَ الْجَنَّةَ إِلَّا مَنْ كانَ هُوداً أَوْ نَصارى وَ قالُوا لَنْ تَمَسَّنَا النَّارُ إِلَّا أَيَّاماً مَعْدُودَةً پس ايمان ايشان به روز آخرت چنان كه بايد نباشد وَ لا يُحَرِّمُونَ و حرام نميدارند و نميدانند ما حَرَّمَ اللَّهُ آنچه حرام كرده است خدا از خمر و خنزير وَ رَسُولُهُ و آنچه حرام كرده است رسول او صلّى اللَّه عليه و آله يعنى محرم نميدانند آن چه حرمت آن بكتاب و سنت ثابت شده و يا معتقد امر پيغمبر خود نيز نيستند كه آن وجوب تصديق ايشان است به پيغمبر آخر الزمان و نيز مرتكب امورى ميشوند كه در مذهب ايشان حرام است وَ لا يَدِينُونَ و نمىپذيرند دِينَ الْحَقِ دين حق را كه اسلام است و ناسخ جميع اديانست مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ از آنان كه داده شدهاند كتاب را يعنى آنها كه تورية و انجيل را بديشان عطا كردهايم اين بيان لا يؤمنونست يعنى با اهل كتاب مقاتله كنيد حَتَّى يُعْطُوا الْجِزْيَةَ تا وقتى كه بدهند جزيه را و اين مشتق است از جزى دينه اذا قضاه يعنى آنچه مقرر شده است بر ايشان هر سال بمسلمانان دهند عَنْ يَدٍ از دست خود يعنى هر يك مال جزيه را بدست خود دهند نه كه وكيلى يا نايبى در اين باب