تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٢٥١ - سوره التوبة(٩) آيات ٢٠ تا ٢٩
يافت سعيد بن المسيب گفت در اين روز ششهزار برده آوردهاند و قسمت كردند رسول فرمود كه هر زن كه آبستن است با وى نزديكى نكنند و هر زنى كه آبستن نيست از او دور باشند تا استبرا كند بحيض بعد از آن جمعى از هوازن آمدند و بطوع اسلام آوردند و گفتند يا رسول اللَّه صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم تو بهترين و كهترين جهانيانى چون ما بطوع اسلام آوردهايم بفرما كه زنان و فرزندان و مالهاى ما را بمارد كنند فرمود كه آن از غنيمت است و ليكن از طريق مسامحه زنان و فرزندان با شما دهم پس فرمود كه هر چه حصه و نصيب من و اهل بيت من افتاده بايشان دادم كيست كه موافقت من كند جمله گفتند كه ما موافقت مى كنيم پس هر چه در دست ايشان بود از زن و فرزند با ايشان رد كردند رسول فرمود كه اين قرضى است در ذمه من چون غنيمتى ديگر واقع شود عوض باز دهم و هر كه نخواهد كه زن و فرزند ايشان را رد كند هر زنى پنجاه شتر فديه بستاند و رد آن كند گفتند يا رسول اللَّه ما همه راضى شديم و فدا نميخواهيم پس همه رد كردند مگر صفوان بن اميه كه زن از او باردار شده بود رد آن نكرد راوى گويد كه چون رسول صلّى اللَّه عليه و آله غنايم حنين قسمت كرد مردى بيامد دراز بالا گندم گون پشت دو تا كرده بر روى و پيشانى او اثر سجود بود و با پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله گفت كه در اين غنيمت رعايت عدل نكردى رسول را خشم آمد و گفت ويلك اگر من عدل نكنم پس كيست كه عدل كند مسلمانان گفتند يا رسول اللَّه دستورى ده تا گردنش بزنيم فرمود
دعوه فانه سيكون له اتباع يمرقون من الدين كما يمرق السهم من الرميه يقتلهم اللَّه على يد أحب الخلق اليه
يعنى او را بگذاريد كه وى را اتباعى باشد كه از دين بيرون روند چنان كه تير از نشانه و حقتعالى ايشان را بر دست دوستترين كسى بكشد كه او را از همه خلقان دوستتر داشته باشد و چنان بود كه آن حضرت خبر داده بود كه همه بر دست امير المؤمنين عليه السّلام كشته شدند در نهروان آوردهاند كه چون بعضى از هوازن و ثقيف بعد از واقعه حنين بملازمت سيد عالم ص آمده بشرف اسلام مشرف گشتند حقتعالى در حق ايشان فرمود كه ثُمَّ يَتُوبُ اللَّهُ پس قبول توبه ميكند خدا مِنْ بَعْدِ ذلِكَ از پس اين جنگ عَلى مَنْ يَشاءُ بر هر كه ميخواهد از ايشان و گويند كه اين در شان منهزمان روز حنين نازل شد و يا درباره ابو بكر كه چشم كرد كثرت عدد و عدد اهل اسلام را و در مجمع گفته كه تعليق توبه بمشيت آنست كه قبول توبه تفضل است از حقتعالى و اگر واجب ميبود هم چنان كه مذهب اهل وعيد است تعليق آن بمشيت جايز نمىبود هم چنان كه جايز نيست تعليق ثواب بر طاعت بمشيت و كسى كه در اين خلاف كرده ميگويد كه تعليق توبه بمشيت بجهت آنست كه بعضى از ايشان كسانى بودند كه قابليت و استعداد فيض و لطف الهى داشتند و بجهت او ايمان آوردند و بعضى كه بجهت عناد و انكار مستعد اين نبودند قبول ايمان نكردند وَ اللَّهُ غَفُورٌ و خداى آمرزنده است گناهان توبه