تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ١١٨ - سوره الأعراف(٧) آيات ١٥٠ تا ١٥٩
گناه عظيم باشد مانند جريمه عبده عجل و ذنوب كثيره مانند جرايم بنى اسرائيل القصه عبده عجل از عمل شنيع خود نادم شدند نزد موسى آمدند و از او طلب استغفار كردند از خدا خطاب آمد كه قبول توبه ايشان آنست كه شمشير در يكديگر نهند و يكديگر را بكشند پس ايشان شمشير در يكديگر نهادند و ظلمتى و سياهى پيدا شد در ميان ايشان تا شفقت رحم مانع مقاتله ايشان نشود و چون هوا روشن شد هفتاد هزار مرد كشته شده بودند و موسى را غضب فرو نشسته بر ايشان رحم آمد و براى ايشان مغفرت خواست و حقتعالى از سر ايشان بگذشت وَ لَمَّا سَكَتَ و چون خاموش شد يعنى ساكن گشت عَنْ مُوسَى الْغَضَبُ از موسى خشم او در اين كلام مبالغهايست محتوى بر بلاغت چه تشبيه كرده غضبى را كه حامل موسى بود بر آن فعل بكسى كه امر باشد بچيزى و بر آن اغراء كند و از سكون بسكوت تعبير فرمود با آنكه غضب دلالت ميكند بر آنچه در نفس خشمگيرنده است براى مغضوب عليه پس گوئيا كه آن بمنزله نطق است و سكون آن بمثابه سكوت القصه چون خشم او فرو نشست أَخَذَ الْأَلْواحَ فرا گرفت بقيه الواح را كه افكنده بود وَ فِي نُسْخَتِها و در آنچه مكتوب بود در آن و يا در آنچه نوشته شده بود از الواح متكسر هُدىً راه نمودن بود از گمراهى بطريق حق وَ رَحْمَةٌ و بخشش يعنى نعمتى و منفعتى چون ارشاد بصلاح و خير لِلَّذِينَ هُمْ براى كسانى كه ايشان لِرَبِّهِمْ مر پروردگار خود را يَرْهَبُونَ ترسكارى كنند يعنى از عذاب خداى بترسند و دخول لام در مفعول يرهبون بجهة تقديم آنست زيرا كه تاخر فعل از مفعول موجب ضعف عمل آنست پس بجهت تقويت لام در مفعول او داخل شده و مانند اينست قوله للرؤيا تعبرون و تقول لك ضربت از سدى نقل است كه از حضرت عزت عز شأنه خطاب در رسيد بموسى كه جمعى از احبار بنى اسرائيل را بطور بر تا از عبادت عجل اعتذار كنند موسى منقاد فرمان شد كما قال وَ اخْتارَ مُوسى و برگزيد موسى قَوْمَهُ از قوم خود سَبْعِينَ رَجُلًا هفتاد مرد را لِمِيقاتِنا براى ميعاد ما يعنى وقتى كه وعده كرده بوديم و چون بميقات رسيدند و سخن حقتعالى شنيدند بجهت عذر آوردن از عبادت عجل و اظهار ندامت از آن گفتند كه لَنْ نُؤْمِنَ لَكَ حَتَّى نَرَى اللَّهَ جَهْرَةً ما ترا باور نكنيم و اعتقاد نكنيم كه اين سخن خدايست تا خدا را معاينه نه بينيم حقتعالى فرمود كه اگر چه بگناهشان مهلت دادم و ايشان را مستاصل نساختم اما اكنون عذرشان ميبايست سؤال رؤية كردند سزاى ايشان جز عقوبت استيصال نيست پس صاعقه آمد و آن هفتاد كس