تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ١١٦ - سوره الأعراف(٧) آيات ١٥٠ تا ١٥٩
را نديده بود پس وى را در بر گرفت و دست در گردن او كرد و او را بنواخت و گفت اى برادر با اينقوم چگونه بودى و چه كردى هارون عليه السّلام قالَ گفت بموسى عليه السّلام ابْنَ أُمَ اى پسر مادر من اگر چه ايشان برادر مادرى پدرى بودند اما بجهت ازدياد رفق و شفقت و مرحمت نسبت باو ذكر مادر كرد و بعد از آن گفت كه إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونِي بدرستى كه اينقوم مرا بيچاره و عاجز ديدند و تنها و زبون گرفتند وَ كادُوا يَقْتُلُونَنِي و نزديك بود كه مرا بكشند از بسيارى مبالغه من در منع ايشان و عدم معاون و ناصرى در اين باب و چون موسى در حالت غضب بر قوم خود هارون را نزد خود كشيد كه با او معانقه كند و قلق او را تسكين دهد و اين مظنه آن بود كه قوم تصور كنند كه موسى بجهت عتاب و اهانت اخذ رأس او كرده از اينجهت در عقب اينفرمود كه فَلا تُشْمِتْ بِيَ الْأَعْداءَ پس شاد مگردان بمن دشمنان را و چنان مكن كه چون ايشان مرا از دور به بينند توهم كنند كه تو با من عتاب و اهانت ميكنى و اين تعظيم را استخفاف پندارند وَ لا تَجْعَلْنِي مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ و مگردان مرا از ستمكاران و در عداد ايشان يعنى بجهت آنكه من وقتى كه قوم گوساله پرست شدند در عقب تو نيامدم تا خلاف امر تو نكنم كه آن امر تو بود بخلافت من بعد از تو پس تو اسناد تقصير بمن مكن و با اهل ظلم كه وضع شيء در غير محل آن كنند قرين مگردان زيرا كه ظن غالب من آن بود كه چون ايشان با وجود حضور من و منع من ايشان را از اين امر قبيح مرتكب آن شدند و امر مرا امتثال نكردند در غيبت من بيشتر توغل كنند در آن و مع ذلك إِنِّي خَشِيتُ أَنْ تَقُولَ فَرَّقْتَ بَيْنَ بَنِي إِسْرائِيلَ وَ لَمْ تَرْقُبْ قَوْلِي و در تنزيه الانبيا مذكور است كه بنى اسرائيل در نهايت سوء ظن بودند بموسى تا بمرتبه كه هارون چند روزى غايب شده بود بموسى گفتند كه تو برادر خود را كشته و در حينى كه موسى بخطاب مستطاب رب الارباب مشرف شد و تورية برگرفته نزد قوم آمد سر هارون را نزد خود كشيد تا او را نزديك خود گرداند و شرايعى كه از جانب رب العزة باو رسيده بود اعلام او كند و وى را بشارت دهد هارون خايف شد كه قوم بعد از مشاهده اين فعل از موسى نسبت باو آن را حمل باهانت كرده سوء ظن او بايشان بيشتر شود پس بر وجه اشفاق موسى را گفت كه اى برادر سر مرا به پيش خود مكش تا موجب مزية سوء ظن قوم نشود و چيزى كه لايق جناب تو نباشد نگويند و چون هارون موسى را تنبيه كرد بر توهم تهمت و دخول شبهه بر قوم تا آنكه اخذ رأس كه موجب تعظيم وى بود حمل بر استخفاف او كند قالَ گفت موسى كه رَبِّ اغْفِرْ لِي اى پروردگار من بيامرز مرا وَ لِأَخِي و مر برادر مرا اين دعا بر وجه انقطاع است بخدا و تقرب باو