دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٢٩ - ٤/ ٣ به خداى كعبه، رستگار شدم!
٢٩٤٦. المناقب، ابن شهرآشوب به نقلاز محمّد بن عبد اللّه ازدى: امير مؤمنان آمد، در حالى كه ندا مىداد: «نماز، نماز!». مورد ضربت قرار گرفتو شنيدمگويندهاى مىگفت: حكومت، از آنِ خداست، اى على، نه براى تو و يارانت، و شنيدم على ٧ مىگفت: «به خداى كعبه سوگند كه رستگار شدم!». سپس مىفرمود: «اين مرد از چنگتان نگريزد!».
٢٩٤٧. الإمامة والسياسة به نقل از مدائنى: چون روزى كه با هم قرار گذاشته بودند رسيد، آن دشمن خدا بيرون شد و در كمين على ٧ نشست، آن گاه كه براى نماز صبح بيرون مىآمد، صبحدم روز جمعه، ده شب مانده به آخر رمضان سال چهلم. چون حضرت براى نماز بيرون آمد، به سوى او جَست و گفت: حكومت، از آنِ خداست، نه براى تو، اى على! و با شمشير بر فرق او ضربت زد.
على ٧ فرمود: «به خداى كعبه سوگند، رستگار شدم!». سپس فرمود: «مبادا آن مرد بگريزد!». مردم حمله كردند و او را دستگير نمودند.