دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٧٣ - ٨/ ٨ غارت بسر بن ارطات
جاريه با دو هزار نفر و وهب بن مسعود هم با دو هزار نفر بيرون شدند. على ٧ آنان را فرمان داد كه در پى بُسر باشند، هر جا كه باشد، تا به او برسند. وقتى به هم رسيدند، جاريه فرمانده همه است. جاريه از بصره خارج شد و وهب از كوفه، تا در سرزمين حجاز بههم برخوردند.
بُسر از طائف گذشت تا وارد يمن شد. عبيد اللّه بن عبّاس از يمن گريخته بود و عبد اللّه بن عبد المدانِ حارثى را بهجاى خود گذاشته بود. بُسر آمد و او و پسرش مالك بن عبد اللّه را كشت. عبيد اللّه بن عبّاس دو پسرش عبد الرحمن و قُثَم را نزد جويريه دختر قارظ كنانى كه مادر آن دو بود گذاشته بود و مردى از كنانه را هم بهجاى خود گذاشته بود.
چون بُسر به نزد آن زن رسيد، دو پسر عبيد اللّه را طلبيد تا آنان را بكشد. آن مردِ كنانى شمشيرش را كشيد و گفت: به خدا سوگند، در دفاع از اين دو كشته مىشوم، تا عذرى نزد خدا و مردم داشته باشم. با شمشيرش به زد و خورد پرداخت تا كشته شد. زنانى از بنىكنانه بيرون آمدند و گفتند: اى بُسر! مرداناند كه مىجنگند، بچهها چه كردهاند؟ به خدا سوگند، [در] جاهليّت هم كودكان را نمىكشتند. به خدا حكومتى كه جز با كشتن كودكان و بىرحمى استوار نشود، بد حكومتى است.
بُسر گفت: به خدا سوگند، تصميم داشتم شما زنان را نيز از دم تيغ بگذرانم. آن دو كودك را پيش كشيد و سرشان را بُريد ....
سپس بُسر مردم نجران را گرد آورد و گفت: اى برادران مسيحى! به آن كه جز او معبودى نيست، سوگند، اگر از شما گزارش ناخوشايندى دريافت كنم، كشتههايتان را افزون خواهم ساخت. سپس به سوى جيشان كه پيروان على ٧ بودند شتافت و با آنان جنگيد و تار و مارشان كرد و قتلعامشان كرد. آن گاه به صنعا بازگشت.