دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٨٧ - ٧/ ٥ شهادت محمد بن ابى بكر
برانگيزد، آنگاه كه صداى دشمنتان را مىشنويد كه وارد شهرهاى شما شده، دست به غارت مىزند. آيا شگفت نيست كه معاويه، جفاكاران تبهكار را بىآن كه پولى دهد يا كمكى برايشان بفرستد؛ فرا مىخواند و آنان هم پاسخ مىدهند و سالى دو سه بار هر جا كه مىخواهد، اعزامشان مىكند؛ امّا من شما خردمندان و باقىمانده مردم را با كمك مالى و بخشش فرا مىخوانم، از دور من پراكنده مىشويد، نافرمانى مىكنيد و بر ضدّ من اختلاف به راه مىاندازيد؟!
مالك بن كعب همدانى برخاست و گفت: اى امير مؤمنان! مردم را فراخوان، همانا پس از عروس، عطرى به كار نيايد![١] جانم را براى چنين روزى ذخيره كرده بودم. جز با حمله، پاداشى نخواهد بود. [اى مردم!] از خدا پروا كنيد و امامتان را پاسخ دهيد و دعوتش را يارى كرده، با دشمنش بستيزيد. اى امير مؤمنان! من بهسوى جنگ مىروم.
به گفته راوى، على ٧ منادىِ خود (سعد) را فرمان داد تا در ميان مردم جار زند: هلا! همراه مالك بن كعب به سوى مصر روان شويد. وى خارج شد. على ٧ هم با او خارج شد. نگاه كرد، ديد تنها حدود دو هزار نفر بيرون شدند. فرمود: «حركت كن. به خدا سوگند، فكر نمىكنم به آنان برسى مگر وقتى كه كارشان تمام شده باشد».
مالكْ آنان را پنج [شب] حركت داد. چون امام ٧ خبر يافت كه مصر فتح شده و محمّد بن ابى بكر به شهادت رسيده است، عبد الرحمن بن شريح شبامى را به سوى مالك بن كعب فرستاد و او را از ميان راه برگرداند.
٧/ ٥ شهادت محمّد بن ابى بكر
امام ٧ در سال ٣٦ هجرى به پيشنهاد عبد اللّه بن جعفر، محمّد بن ابى بكر را به
[١] ضرب المثلى است براى كسى كه چيز ارزندهاى را ذخيره نمىكند. اولين بار اين جمله را زنى به نام اسماء بنت عبد اللّه از قبيله عذره گفت كه شوهرى به نام عروس داشت كه پسرعمويش بود. او مُرد و زن، اين جمله را گفت( مجمع الأمثال: ج ٣ ص ١٥١).