دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٧ - ٥/ ١ جرير بن عبد الله بجلى
فصل پنجم: جدا شدن شمارى از ياران امام
٥/ ١ جرير بن عبد اللّه بجلى
٢٧٩١. وقعة صِفّين به نقل از صالح بن صدقه كه پس از بيان نامه امام على ٧ به معاويه و فرستادن آن توسط جرير بن عبد اللّه و درنگ دراز مدّت او نزد معاويه، آورده است: پس از آن كه جرير نزد على ٧ بازگشت، سخنان تهمتآميز مردم درباره جرير در مسئله معاويه زياد شد ... جرير كه آن حرفها را شنيد، به قرقيسيا[١] رفت، مردمى از قسر[٢] از بستگان او نيز به او پيوستند.
٢٧٩٢. امام على ٧ پيش از آن كه جرير بن عبد اللّه جدا شود، درباره وى گفته بود: امّا اين مرد خشن در جاهليت (يعنى جرير بن عبد اللّه بجلى)، او همه را پايينتر از خود مىپندارد و همه را كوچك شمرده، تحقير مىكند. او لبريز از آتشاست، در عينحال، در پى رياست و حكومت است. و اينيك چشم (يعنى اشعث)، او را گمراه ساخته بهطغيان مىكشاند. اگر سخنى با وى بگويد، دروغ مىگويد و اگر به پاىاو ايستادگىكند، تنهايشمىگذارد. ايندو مثل شيطاناند. «كه به انسان گفت: كافر شو، و چون كافر شد، گفت من از تو بيزارم. من از خداوند پروردگار جهانيان بيمناكم»».
[١] قرقيسيا، شهرى بر كرانه فرات و خابور، نزديك صفّين و رقّه. اين شهر محل ريخته شدن رودخانه خابور به رودخانه فرات است( تقويم البلدان: ص ٢٨١).
[٢] طايفهاى از قبيله بجليه.