دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٦٥ - ٦/ ٥ نيرنگ معاويه در كشتن مالك اشتر
مالياتپردازان، فرستاد و به وى گفت: مالك، استاندار مصر شده است. اگر او را از بين ببرى، تا زندهاى از ماليات معافى. پس هر نقشهاى مىتوانى بكش.
جايستار بيرون رفت تا به قلزم رسيد و آن جا ماند. مالك از عراق به سوى مصر رهسپار شد. چون به قلزم رسيد، جايستار به استقبال او شتافت و گفت: اين خانه، اين طعام واين هم علوفه. من هم مردى از خراجدِهانم.
مالك نزد او فرود آمد. دهقان براى او و مركبش غذا و علوفه آورد. چون غذا خورد، شربتى از عسل برايش آورد كه آن را زهر داده بود و به مالك خوراند. چون مالك نوشيد، جان داد.
معاويه رو به مردم شام كرده، مىگفت: على، مالك اشتر را به سوى مصر روانه كرده است. دعا كنيد كه خدا شرّ او را از شما برگردانَد.
مردم هر روز مالك را نفرين مىكردند. تا آن كه مردى كه مالك را شربت زهرآلود داده بود، نزد معاويه آمد و خبر مرگ مالك را داد. معاويه در بين مردم به سخن ايستاد و خدا را حمد و ثنا كرد و گفت: امّا بعد؛ على بن ابى طالب، دو دستِ راست داشت، يكى در جنگ صفّين قطع شد مقصودش عمّار ياسر بود و ديگرى امروز و مقصودش مالك اشتر بود.
٢٨٠٥. الغارات به نقل از مغيره ضبّى: معاويه، غلامى از آل عمر را به دسيسه براى كشتن مالك اشتر گماشت. آن غلام، پيوسته نزد مالك، از فضايل على ٧ و بنى هاشم سخن مىگفت، تا آن كه اعتماد مالك را جلب كرد و به او انس گرفت. روزى مالك اشتر از بار و بنه خود جلو افتاد، يا بار و بنهاش جلوتر بود. تشنه شد و آب خواست. آن غلام گفت: آيا ميل به شربت قاووت دارى، خدا برايت خير پيش آورد؟ و شربتى زهرآلود از قاووت به او نوشاند و او مُرد.
راوى گويد: چون معاويه غلام عمر را به دسيسه بر ضد مالك وا داشت، به مردم شام گفت: مالك اشتر را نفرين كنيد. آنان هم نفرين كردند. چون خبر مرگ مالك به او رسيد، گفت: مىبينيد خداوند چگونه دعايتان را پذيرفت؟!
٢٨٠٦. الاختصاص به نقل از عبد اللّه بن جعفر: معاويه جاسوسى در مصر داشت به نام