دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٤٥ - ٥/ ١ ٢ مبادا مثلهاش كنيد!
٢٩٥٤. بحار الأنوار به نقل از لوط بن يحيى، از اساتيدش در روايت: [على ٧] ساعتى طولانى بىهوش بود و بههوش آمد (پيامبر خدا نيز چنين بود، يعنى ساعتى طولانى بىهوش مىشد و دوباره بههوش مىآمد؛ چرا كه آن حضرت هم مسموم شده بود). چون به هوش آمد، امام حسن ٧ ظرف شيرى به وى داد. اندكى از آن نوشيد. سپس آن را از دهانش دور ساخت و فرمود: «نزد اسيرتان ببريد».
سپس به حسن ٧ فرمود: «فرزندم! به حقّى كه بر تو دارم، قَسمت مىدهم كه آب و غذايش را خوب قرار دهيد و تا لحظه مرگ من با او مدارا كنيد. از آنچه خود مىخورى و مىنوشى به او هم بخوران و بنوشان تا برتر از او باشى». در آن هنگام شير نزد ابن ملجم بردند و آنچه را امير مؤمنان درباره او گفته بود، به او خبر دادند.
٥/ ١ ٢ مبادا مُثلهاش كنيد!
٢٩٥٥. امام على ٧ در وصيّتى كه پس از ضربت ابن ملجم ملعون به امام حسن و امام حسين ٨ داشت: اى فرزندان عبدالمطّلب! مبادا كه خود را به خونهاى مسلمانان بيالاييد و بگوييد: امير مؤمنان كشته شده است. هلا، كه به قصاص خون من جز قاتلم را نكشيد! بنگريد، اگر من از اين ضربت او مُردم، به او يك ضربت در مقابل آن ضربت بزنيد. اين مرد را مُثله نكنيد، كه از پيامبر خدا شنيدم مىفرمود: «از مثله كردن بپرهيزيد، هرچند نسبت به سگ هار و گزنده!».
٢٩٥٦. الاستيعاب: چون او (ابن ملجم) را گرفتند، على ٧ فرمود: «او را حبس كنيد. اگر من مُردم، او را بكُشيد، ولى مُثلهاش نكنيد و اگر نمُردم، پس تصميم عفو يا قصاص با خود من است».