دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٢٥ - ٤/ ٢ سپيدهدم نوزدهم
تا آخر آن خسته نمىشدند، كه على ٧ براى نماز صبح خارج شد. ندا مىداد: «اى مردم، نماز! نماز!». نمىدانم از زير آن طاق بيرون آمد و اين سخنان را گفت يا نه! چشمم به درخششى افتاد و شنيدم كه: حكومت از آنِ خداست، اى على، نه براى تو و نه براى يارانت!
شمشيرى ديدم و شمشير ديگرى، و آنگاه شنيدم كه على ٧ مىگفت: «اين مرد از چنگتان نگريزد!».
مردم از هر سو به طرف او حمله آوردند. چيزى نگذشت كه ابن ملجم دستگير شد و او را نزد على ٧ آوردند. من نيز همراه مردم وارد شدم. شنيدم كه على ٧ مىگفت: «جان در مقابل جان! اگر من مُردم، او را بكشيد، آن گونه كه او مرا كشت و اگر زنده ماندم، خودم ببينم چه مىكنم».
٢٩٣٩. فضائل الصحابة، ابن حنبل به نقل از ليث بن سعد: عبد الرحمن بن ملجم بر روى زمينى نرم، على ٧ را در نماز صبح با شمشيرى زهرآلود ضربت زد.
٢٩٤٠. عمدة الطالب: على ٧ [از خانه] خارج شد. چون داخل مسجد گشت، شروع كرد به نداىِ: «نماز، نماز!». ابن ملجم كه لعنت خدا بر او باد بر او حمله كرد و با شمشير بر سرش ضربت زد. ضربتش بر جاى ضربتِ عمرو بن عبدِ وُد در روز خندق فرود آمد.
٢٩٤١. امام زين العابدين ٧: آنگاه كه ابن ملجم ملعون امير مؤمنان على بن ابىطالب ٧ را ضربت زد و همراه او كس ديگرى هم بود كه ضربت او به ديوار فرود آمد، ابن ملجم ضربت زد و ضربت او در حالى كه حضرت در سجده بود، بر سر وى فرود آمد، به جاى ضربتى كه از پيش بود. حسن و حسين ٨ بيرون آمدند و ابن ملجم را گرفته، بازداشت كردند.