دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٩٣ - فصل سوم توطئه براى ترور امام
بودند، او هم با ايشان همدست شده بود. اشعث آن شب براى يارى آنان در تصميمشان حاضر شده بود.
٢٩١٩. العدد القويّة به نقل از ابو مجلز: مردى از قبيله مراد به نزد امير مؤمنان آمد، در حالى كه حضرت در مسجد نماز مىخواند. گفت: مواظب خود باش. كسانى از [قبيله] مراد قصد كشتن تو را دارند. فرمود: «با هركس دو فرشته است كه او را از آنچه مقدّر نيست، حفظ مىكنند. وقتى كه تقدير فرا برسد، او را با تقدير وا مىگذارند. اجل، سپر مستحكمى است».
شَعبى گويد: چند روز پيش از شهادت، امير مؤمنان اين اشعار را خواند:
«اين قريش بود كه در آرزوى كشتن من بود
به خدا سوگند، پيروز و كامياب نشدند.
اگر بمانم، عهدهام در گرو آنان است
و اگر بميرم، اثرى از آن پيمان نمىماند.
از دست دادن من، خوارى ترسبارى براى آنان بهميراث مىنهد
بهخاطر خيانت ورزىها و نيرنگبازىهايشان.[١]
[١] ابن ابى ميّاس مرادى در همين زمينه شعرى سروده، با اين مضمون:
بين عرب و عجم، هيچ مهريهاى را كه فرد بزرگوارى قرار داده باشد،
مثل مهريه قطام نديدهام:
سه هزار دينار، يك برده و يك كنيز
وكشتن على ٧ با شمشير بُرّان.
هيچ مهريهاى گرانتر از على نيست، هر چند پُر بها باشد
و هيچ ترورى پستتر از ترور ابن ملجم نيست.
( الكامل في التاريخ: ج ٢ ص ٤٣٨، تاريخ الطبري: ج ٥ ص ١٥٠، المعجم الكبير: ج ١ ص ١٠٣ ح ١٦٨)