دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٤٥ - ج از دست دادن ياران برجسته
سوگمندانه، امام على ٧ در اواخر حكومت خود، اين گونه كسان را ديگر همراه ندارد. برجستهترين ياران امام ٧ كه زبانهايى گويا داشتند و مفسّران موجّه راه او بودند، ديگر نيستند. جاى مالك اشتر، عمّار، هاشم مِرقال، محمّد بن ابى بكر، عبد اللّه بن بديل، زيد بن صُوحان و. .. در ميان ياران امام ٧ خالى است. ديگر آن خطابههاى پرشور، انگيزاننده و تحرّكآفرين، در ميان سپاه به گوش نمىرسد، و از سوى ديگر، كم نبودند سلسله عناصر كژانديش، انحرافآفرين و گاه بيماردلانِ تيرهجان كه اشكال مىتراشيدند و سستى مىآفريدند.
امام ٧ در پى اين گونه جوسازىها، اشكالتراشىها و تن زدن از همراهىهاست كه از سرِ سوز و درد، از آن بيداردلان، بصيران و زمزمهگران شب و شيران روز، و يكّهتازان ميدان عمل و رزمآوران صحنههاى نبرد، ياد مىكند و مىگويد:
كجايند مردمى كه به اسلام دعوت شدند و پذيرفتند و قرآن خواندند و آن را [در دلهاى خود] استوار ساختند و به سوى نبرد، بسيج شدند و مانند روى آوردن ماده شتر به بچّه خود، به سويش شتافتند. شمشيرها را از نيام برآوردند و گروه گروه و صف در صف، اطراف زمين را گرفتند؟
برخى از آنان، نجات يافتند و برخى ديگر مُردند. نه به زندگان، مژده داده شدند و نه بر مردگان، تعزيت داده شدند. چشمانشان از گريه، تباه و شكمهاشان از روزه، لاغر و لبهاشان از دعا، خشك بود. از شبزندهدارى، رنگشان زرد و بر رخسارشان، گَرد خشوعْ [آشكار] بود. ايناناند برادران من كه رفتهاند. پس سزاست كه تشنه ديدارشان باشيم و بر جدايىشان، انگشت بر دهان گيريم.[١]
و در فرجام سخنِ سرشار از دردگذارىاى كه در واپسين روزهاى حيات خود
[١] نهج البلاغة: خطبه ١٢١.