دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٦٩ - ٨/ ٨ غارت بسر بن ارطات
دوباره برگشت و با مردم نماز خواند.
٢٨٥٩. تاريخ اليعقوبى: معاويه، بُسْر بن ابى ارطات را بسر بن ارطات عامرى از بنىعامر هم گفتهاند با سه هزار نفر فرستاد و به او گفت: برو تا به مدينه بگذرى. اهل مدينه را آواره كن، به هر كه گذشتى او را بهراسان و به هر كس رسيدى كه مالى داشت و در اطاعت ما نبود، غارتش كن. به مردم مدينه چنين وانمود كن كه قصد جانشان را كردهاى و هيچ برائت و عذرى نزد تو ندارند. پيش برو تا به مكّه برسى. در مكّه متعرّض كسى نشو. مردم بين مكّه و مدينه را بهوحشت بينداز و آنان را آواره و پراكنده ساز. سپس پيش برو تا به صنعا برسى، كه آن جا پيروانى داريم و نامه آنان به من رسيده است.
بُسر خارج شد. به هيچ قبيلهاى از قبايل عرب نمىگذشت، مگر آن كه طبق دستور معاويه با آنان رفتار مىكرد تا آن كه به مدينه رسيد. فرماندار مدينه ابو ايّوب انصارى بود كه از مدينه گريخت.
بُسر وارد شد و به منبر رفت و سپس گفت: اى مردم مدينه! مَثل بدى براى شماست: «آبادى امن و مطمئنى كه رزق و روزىاش فراوان از هر سوى مىآمد، پس به نعمتهاى خدا ناسپاسى كردند، خدا هم بهخاطر عملكردشان جامه گرسنگى و ترس بر آنان چشاند». آگاه باشيد كه خداوند اين مَثل را بر شما وارد ساخته و شما را اهل آن قرار داده است. بدا به چهرههايتان! سپس پيوسته به آنان دشنام مىداد، تا فرود آمد.
جابر بن عبد اللّه انصارى نزد امّ سلمه، همسر پيامبر ٦ رفت و گفت: بيم آن داشتم كه كشته شوم. اين بيعت هم بيعت گمراهى است.
امّ سلمه گفت: پس بيعت كن. همانا تقيّه اصحاب كهف را وا داشت كه صليب