دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٥٣ - ٨/ ٦ غارت ضحاك بن قيس
مسيّب نزد على ٧ رفت. حضرت به او فرمود: «مسيّب! تو از افراد دلسوز من بودى، آن گاه چنان كردى؟!». او را چند روز زندانى كرد، سپس آزاد ساخت و كار جمعآورى زكات در كوفه را به وى سپرد.
٨/ ٦ غارت ضحّاك بن قيس
٢٨٥١. الغارات به نقل از عبد الرحمن بن مسعده فزارى: معاويه، ضحّاك بن قيس فهرى را خواست و به او گفت: برو تا به ناحيه كوفه بگذرى و تا مىتوانى از كوفه دورى كن. از باديهنشينان هر كه را يافتى كه در اطاعت على است، بر او شبيخون بزن و اگر به مرزبانان يا سپاهيان على برخوردى، بر آنان شبيخون بزن. اگر صبح در شهرى بودى، عصر در شهر ديگر باش. مبادا كه براى رويارويى و جنگ با سپاهى كه به سوى تو فرستاده مىشود، بمانى! آن گاه او را با سه يا چهار هزار نفر نيروى ويژه و زبده روانه كرد.
ضحّاك پيش آمد، در حالى كه اموال را چپاول مىكرد و باديه نشينانى را كه به آنان برمىخورد، مىكشت، تا آن كه به «ثعلبيه» رسيد. سربازانش بر حاجيان تاختند و كالاهايشان را ربودند. پيش رفت تا به عمرو بن عميس بن مسعود، برادر زاده عبد اللّه بن مسعود، صحابى پيامبر خدا رسيد و ميان راه حج در قُطقُطانه[١]، او و مردمى را كه همراهش بودند، كشت.
ابو روق گويد: پدرم به من گفت كه شنيد على ٧ نزد مردم آمد و بر منبر چنين فرمود: «اى مردم كوفه! به سوى بنده صالح، عمرو بن عُمَيس و سپاهيانى كه از آنِ شماست و برخىشان كشته شدهاند، بيرون شويد. برويد و با دشمنتان بجنگيد و از حريم خود دفاع كنيد، اگر اهل كاريد». پاسخ ضعيفى به او دادند. امام ٧ ناتوانى و
[١] قُطقُطانه، جايى در نزديكىِ شهر كوفه است كه در جانب راه خشكى كربلا قرار گرفته است( معجم البلدان: ج ٤ ص ٣٧٤).