دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٥١ - ٨/ ٥ غارت عبد الله بن مسعده
عبد اللّه بن مَسعَده با يارانش شبانه بيرون شده، به شام رفتند. عبد الرحمن بن شبيب گفت: ما را در پى آنان روان كن. مسيّب گوش نكرد. [عبد الرحمن] به وى گفت: تو به امير مؤمنان خيانت كردى و با آنان سازش نمودى!
٢٨٥٠. تاريخ اليعقوبى: معاويه، عبد اللّه بن مسعده را با گروه ويژهاى فرستاد و دستور داد به سوى مكّه و مدينه برود. او با هزار و هفتصد نفر به راه افتاد. چون خبر به على ٧ رسيد، مسيّب بن نجبه فزارى را اعزام كرد و به او فرمود: «اى مسيّب! تو از كسانى هستى كه به صلاحيت، شجاعت و دلسوزىشان اطمينان دارم. به سوى اين قوم برو و با آنان جدى و اثرگذار برخورد كن، هرچند خويشاوندانت باشند».
مسيّب گفت: اى اميرمؤمنان! برايم افتخار است كه مورد اعتماد شمايم. همراه دو هزار نفر از طايفههاى هَمْدان و طَى و ديگران به راه ا فتاد و شتابان رفت و طلايه سپاه خويش را جلو فرستاد. آنان با عبد اللّه بن مسعده برخورد كرده، جنگيدند. مسيّب هم رسيد و به نبرد با آنان پرداخت، تا آن كه مىتوانست عبد اللّه بن مسعده را دستگير كند؛ ولى از اين كار پرهيز مىكرد تا ابن مسعده گريخت و در تيماء به قلعهاى پناه برد. مسيّب قلعه را محاصره كرد و ابن مسعده و يارانش را سه روز در محاصره داشت.
ابن مسعده ندا داد: اى مسيّب! ما با هم قوم و خويشيم. خويشاوندى را پاس بدار. او هم راه ابن مسعده و همراهانش را بازگذاشت تا از قلعه نجات يافتند و شب كه فرا رسيد در تاريكى شب به شام رفتند. بامدادان كه مسيّب به سراغ قلعه رفت، كسى را نيافت.
عبد الرحمن بن شبيب گفت: به خدا سوگند، با آنان سازش كردى و به امير مؤمنان خيانت نمودى.