دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٣٧ - ٨/ ٤ غارت سفيان بن عوف
دويست نفر. سبب پراكنده شدنشان هم اين بود كه سردار آنان كُمَيل بن زياد، وقتى خبر يافت گروهى از قرقيسيا قصد حمله به هِيت را دارند، بدونِ فرمان على ٧ به سوى آنان رفت.
همراهان سفيان در حالى به انبار آمدند كه كميل آن جا نبود. اين موضوع، سبب خشم على ٧ بر كميل شد و در اين مورد، نامه انتقادآميزى به او نوشت.
چون ياران على ٧ آن جا كم بودند، سفيان به طمع افتاد و با آنان جنگيد. ياران على ٧ مقاومت كردند، تا آن كه رئيسشان اشرس بن حَسّان بَكرى با سى نفر ديگر كشته شدند. غارتگرانْ همه اموال مردم انبار را برداشته، نزد معاويه بازگشتند. چون به على ٧ خبر رسيد، گروهى را در پى آنان فرستاد، امّا به آنان نرسيدند.
٢٨٤٣. تاريخ اليعقوبى: سفيان بن عوف بر انبار هجوم آورد. اشرس بن حَسّان بكرى كشته شد. على ٧ سعيد بن قيس را در پى او فرستاد. [سفيان،] چون آمدن او را احساس كرد، گريخت. سعيد تا عانات او را تعقيب كرد، ولى به او نرسيد.
٢٨٤٤. الغارات به نقل از محمّد بن مخنف: سفيان بن عوف چون بر شهر انبار شبيخون زد، مرد تنومندى از اهالى آن جا نزد على ٧ آمد و خبر داد. حضرت بر منبر رفت و فرمود: «اى مردم! برادر بكرى شما در انبار كشته شده است، شخصى كه بلند همّت و سرفراز و بىباك بود و پاداش الهى را بر دنيا برگزيد. به سوى مهاجمان بشتابيد تا با آنان رو در رو شويد. اگر ضربهاى به آنان بزنيد، براى هميشه آنان را از عراق راندهايد».
آن گاه، به اميد پاسخ مساعد و سخن مناسب آنان سكوت كرد؛ ولى هيچ كس، حتى يك كلمه دم نزد. چون سكوت آنان را بر آنچه در دلشان بود ديد، فرود آمد و پياده به سمت نُخَيله راه افتاد، در حالى كه مردمْ پشت سر او مىرفتند، تا آن كه