دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥٥٧ - ١/ ١٥ ٢ بيم ارتداد
خداوند، حقّ ما را پس از مدّتى به ما باز گردانْد، نه يك سال، كه يك ماه كامل هم صبر نكردند و همچون پيشينيان خود، خيز برداشتند تا حقّم را بربايند و مسلمانان را از گِردم پراكنده سازند.
٩٩٦. امام على ٧ در خطبهاش پيش از جنگ جمل: چون پيامبر ٦ قبض روح شد، ما، خانواده و خاندان و وارثان و خويشان او و سزاوارترينِ مردم به او بوديم و با ما در اين امر، كشمكش نمىشد. پس، حكومت پيامبرمان را از ما گرفتند و به ديگران سپردند و به خدا سوگند، اگر از اختلاف مسلمانان و بازگشتشان به كفر هراسى نبود، تا سر حدّ توانمان، آن را دگرگون مىساختيم.
ر. ك: ص ٥٤١ (داستان سقيفه برخورد هشيارانه امام با فتنه).
١/ ١٥ ـ ٢
بيم ارتداد
٩٩٧. الشافى به نقل از موسى بن عبد اللّه بن حسن: قبيله اسلم، از بيعت، خوددارى ورزيدند و گفتند: تا بُرَيده بيعت نكند، بيعت نمىكنيم؛ چون پيامبر ٦ به بُرَيده گفته است: «على، ولىّ شما پس از من است».
على ٧ فرمود: «اى مردم! اينان دو راه در پيش روى من گذاردهاند، [بدين ترتيبكه] يا در حقّمستم كنند و با ايشان بيعت كنم، يا مردمْ مرتد شوند و مرتدّان تا پشت كوه احد برسند! پس، ستم در حقّم را پذيرفتم، هر آنچه باشد».
٩٩٨. الطرائف به نقل از ابو طُفَيل عامر بن واثله: روز شورا [ى شش نفرىِ عمر] بر در آن خانه بودم. پس، صداها ميان آنان بالا گرفت و شنيدم على ٧ مىفرمايد: «مردم با ابو بكر بيعت كردند، در حالى كه به خدا سوگند، من از او به اين امر، سزاوارتر و شايستهتر بودم؛ امّا از بيم آن كه مردم به كفر باز گردند و با شمشير به جان هم بيفتند، فرمان بردم و اطاعت نمودم.