دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٨٥ - ١/ ٢ آنچه در سقيفه گذشتداستان سقيفه
بگويم، ابو بكر گفت: آرام باش. پس نخواستم او را خشمناك كنم.
ابو بكر، سخن گفت و از من، بردبارتر و باوقارتر بود. به خدا سوگند، با آن كه بدون آمادگى قبلى سخن مىگفت، هيچ يك از سخنانى را كه من آماده كرده بودم و از آنها به شعف مىآمدم، فرو نگذاشت و مانند آن يا بهترش را بيان داشت، تا آن كه ساكت شد.
سپس گفت: هر خوبىاى كه درباره خود گفتيد، شايسته آن هستيد؛ امّا امر خلافت، بايسته جز اين تيره از قريش نيست؛ چرا كه آنان برترينِ عرب در نسب و جايگاهاند. من، براى شما يكى از اين دو مرد را پسنديدم. پس با هر كدام كه مىخواهيد، بيعت كنيد.
سپس، دست مرا و دست ابو عبيدة بن جرّاح را كه در ميان ما نشسته بود، گرفت و من، جز از اين سخن او ناراحت نشدم؛ زيرا به خدا سوگند، اگر پيش انداخته شوم و بى آن كه گناهى مرتكب شده باشم، گردنم را بزنند، نزد من محبوبتر از آن است كه امير قومى شوم كه ابو بكر در ميان آنان است، مگر آن كه نَفْسم، به هنگام مرگ، چيزى را برايم بيارايد كه الان آن را نمىيابم.
پس، كسى از انصار گفت: من دواى درد و چاره كارم. اى گروه قريش! اميرى از ما باشد و اميرى از شما.
همهمهها زياد و صداها بلند گرديد، تا آن جا كه ترسيدم اختلاف شود. پس گفتم: اى ابو بكر! دستت را بگشاى.
او هم گشود و من و مهاجران، با او بيعت كرديم. سپس انصار بيعت كردند و ما بر سعد بن عباده پريديم و كسى از ميان آنان گفت: سعد بن عباده را كشتيد. [من هم] گفتم: خداوند، سعد بن عباده را بكشد!
به خدا سوگند، در آن هنگام، بهتر از بيعت با ابو بكر نيافتيم. بيم آن داشتيم كه اگر بدون بيعت از قوم انصار جدا شويم، پس از ما با مردى از خودشان بيعت كنند و در آن صورت، يا با وجود ناخشنودى، با وى بيعت مىكرديم و يا با آنان مخالفت مىكرديم كه فساد به پا مىشد.
پس، هر كس بدون مشورت با مسلمانان، با كسى بيعت كند، نه او و نه كسى كه با او بيعت كرده، نبايد پيروى شوند، مبادا كه كشته شوند.
٩٣٣. تاريخ اليعقوبى در يادكردِ سقيفه: عبد الرحمن بن عوف برخاست و سخن راند و چنين گفت: اى گروه انصار! اگر چه شما داراى فضيلت هستيد، امّا در ميان شما مانند ابو بكر و عمر